تبليغاتX
توهمات یک دانشجوی بسیجی غرب زده !!!
فریادهایی که در سکوت معنادار این صفحه حبس میشوند!!!

سالوادور آلنده ٬ رهبر سوسیالیست شیلی در سپتامبر 1970منصب ریاست جمهوری شیلی را بدست آورد . این خبر برای سران کاخ سفید خبر بدی بود. سران آمریکا از قبل از انتخابات شیلی پول زیادی را برای شکست او خرج کرده بودند و پس از شکست در انتخابات تصمیم بر این گرفتند تا با کمک به مخالفین آلنده ٬ دولت وی را از زانو درآورند.

هنری کسینجر مشاور امنیت ملی آمریکا در واکنش به انتخاب او گفته بود :“نمی دانم چرا باید ببینیم که کشوری به خاطر عدم احساس مسئولیت مردمش به سمت کمونیسم حرکت کند”

چند روز قبل از انتخاب آلنده  کودتایی بر علیه وی طراحی شد تا او ربوده و به قتل رسانده شود. تصمیمات اقتصادی آلنده با عنوان ” راه شیلی به سوی سوسیالیسم ” و کمک او به دهک های پایین جامعه شیلی تاثیرات عمیقی بر اقتصاد آن کشور گذاشت.

ملی شدن  روز افزون شرکتهای صنعتی  و بانک ها و نهایتا ملی شدن صنعت مس دست آمریکا را از  منابع اقتصادی عظیم شیلی کوتاه کرده بود.

به همین دلیل دولت آمریکا با اعمال فشار اقتصادی از طریق برقراری تحریم ها و خرج میلیون ها دلار در بین مخالفان آلنده در شیلی به مخالفت با دولت قانونی آلنده پرداخت. برای مثال تنها یکسال پس از کودتا فاش شد که آمریکا هشت میلیون دلار برای سرنگونی دولت آلنده توسط مخالفین سرمایه گذاری کرده است.

اعتصاب مخالفان آلنده از کارفرمایان بخش حمل و نقل شیلی شروع شد و به سرعت به دیگرا اقشار سرمایه دار و راست گرایان که در انتخابات شیلی شکست خورده بودند تسری پیدا کرد . اعتصابات و تظاهرات در محلات مرفه سانتیاگو شکل گرفت و در نهایت در صبح روز 11 سپتامبر کاخ ریاست جمهوری شیلی به محاصره نظامیان در آمد

ساعت 9.5 صبح آخرین نطق النده از رادیو پخش شد :

این مطمئنا آخرین باری است که من با شما سخن می گویم این رادیو خاموش خواهد شد و صدای من دیگر به گوش شما نخواهد رسید مهم نیست شما همیشه خواهید شنید من همیشه با شما خواهم بود من به شیلی و سرنوشت آن ایمان دارم.

حوالی ظهر به دستور  پینوشه کاخ بمباران می شود و آلنده به قتل می رسد.

«پابلونرودا» شاعر انقلابی شیلیایی و همرزم «سالوادر آلنده » از جمله شاعرانی است که در مجموعه اشعار خود تصویری از رئیس جمهور وقت امریکا و شیوه های سرنگونی یک دولت مردمی توسط عوامل او  ارائه می دهد. امروز نیز جهانیان شاهد همان شیوه ها و شعارها از سوی رئیس جمهوری و دولت امریکا با سایر ملت ها و دولت ها است.

استکبار، تغذیه و پشتیبانی روزنامه های وابسته، دخالت در امور داخلی سایر کشورها به بهانه صلح، سازمان دهی اعتصاب ها، سازمان اپوزیسیون های اقشار مرفه... از ویژگی های امریکا و دولت این کشور در نابودی انقلاب هاست که پابلونرودا در آخرین مجموعه اشعار خود به نام « انگیزه نیکسون کشی وجشن انقلاب شیلی » به تصویر کشیده است.

نرودا در این مقدمه با نفی حربه همیشگی آمریکا در وارد کردن تهمت تروریست و حمایت از تروریست توسط انقلابیون و دولت های انقلابی، دوگانگی برخورد امریکا با مقوله تروریست را در حمایت امریکا از قاتلان ژنرال اشنایدر به تصویر می کشد و می نویسد: «من مخالف سرسخت تروریسم هستم، نه تنها به علت آن که تقریبا همیشه وسیله اجرای ظلم و جبن غیر مسؤولانه ای بوده است، بلکه بدین علت که نتیجه آن همچون خنجرهای بران تندگذر، مردمی را که در وضعیت اصلی دست نداشته اند زخم می زند.

نرودا در پایان مقدمه خود می نویسد: «از هیچ کس پوزش نمی طلبم. سرودهای من در برابر دشمنان مردمم، به مانند سنگ های آرائوکانی ها سخت و تا زنده است. این عملیات ممکن است عملیات کوتاه مدتی باشد، اما من آن را به انجام می رسانم و به کهن ترین سلاح، شعر، توسل می جویم. سرود و دفترچه توسط کلاسیک ها و رمانتیک ها به یک منظور به کار برده شده و هدف آن نابودی دشمن بوده است. حالا به جای خود! می خواهم شلیک کنم!»

نرودا در اولین شعر این مجموعه، به نام «با استمداد از والت ویتمن می آغازیم » سعادت کره زمین و ساکنان آن را در گرو مرگ رئیس جمهور وقت امریکا می داند و می نویسد:

هیچ کس بر زمین روی سعادت نخواهد دید

هیچ کس بر این سیاره کاری در خور نمی تواند کرد

تا هنگامی که آن دماغ همچنان در واشنگتن نفس می کشد.

وی در این شعر امریکا را به رغم پیشرفت تکنولوژی، مدرسه تروریست ها می خواند و می گوید:

بی هیچ تاسفی به اجرا درمی آورم

حکم تیرباران جنایتکاری در محاصره

که به رغم سفرهایش به ماه

بر روی زمین، چندان آدم کشته است

که کاغذ از هم می درد و قلم در هم می شکند

تا نام تبهکاری را رقم زند

که از کاخ سفید، مشق آدم کشی می کند.

وی در شعری «چهره یک مرد» ٬ نیکسون را به «موشی » تشبیه می کند که درصدد جویدن شیلی است و مردم شیلی را کسانی می خواند که بر آنند به او «درس شرف » بدهند.

این موش می خواهد شیلی را بجود

و نمی داند که شیلیایی های کوچک

می خواهند به او درس شرف دهند

نرودا عامل اصلی سقوط انقلاب شیلی را، آن دسته از مردمی می داند که دعوت به تسلیم شدن در برابر امریکا می کنند وی در شعر «خواندن، رکودو در کنار دریا» می گوید:

شیلی را همان مردمانی می کوبند

که ما را به سوی تسلیم می رانند

و برما چنگ و دندان می یازند.

«نرودا» حامی اصلی معترضان را نیکسون و برپادارندگان «حزب ملی » را سرمایه داران و رانت خوارانی می داند که در صدد به حاشیه راندن و نابودی عامه مردم برآمده اند. وی در شعر «آی. تی. تی » می گوید:

و اعتصاب کارفرمایان را راه انداختند

در حالی که حامی اصلی شان نیکسون بود

این شکم سیران می خواهند

هر کس که توی «حزب ملی » نیست

از گرسنگی بمیرد.

وی در شعر دیگری به نام «روزنامه طوطی ها» به نقش مخرب روزنامه راست گرای «ال مرکوریو» که سیاستی جز بر زبان راندن سخنان بیگانگان و ایجاد تفرقه نداشت، می پردازد.

و سرکرده نیویورکی

مدیر پپسی کولا

از همان جا برای نوچه های قدیمی اش دستور می فرستد

روزنامه «ال مرکوریو» هر روز اظهار لحیه می کند

و نیکسون سرمقاله هایش را تقریر می کند.

این هم شد روزنامه شیلیایی، مرده شور!

آه چه آیه های یاسی، چه هرزه درآیی هایی

که این طوطیان استاد ازل رقم می زنند!

نرودا در شعر «پیروزی » اشاره به خائنانی می کند که با گرفتن پول از سرمایه داران و شرکت های مس وابسته به امریکا، زمینه اعتصاب کارگران را فراهم می ساختند.

و معدن داران را به اعتصاب فرا خواندند

و پول از نیکسون گرفتند:

سی سکه نقره برای خائنان

نرودا در شعر «اینجا می مانم » به سرمایه داران، خودباختگان فرهنگی امریکا و کسانی اشاره می کند که با شعار نبودن آزادی در شیلی، مجامع بین المللی و حقوق بشر را به دخالت در شیلی فرا می خوانند می نویسد:

برای ما همه جایی هست در دیار من

بگذار آنان که خود را زندانی می پندارند

گورشان را گم کنند با ترانه هاشان

دولتمندان همیشه بیگانه بوده اند

بگذار عمه هاشان را بردارند و بروند میامی!

من اینجا می مانم تا با کارگران هم آوا شوم

در این تاریخ و جغرافیای نو

پابلو نرودا در شعری به نام «هشدار ابدی »، ملت خود را به وحدت و ائتلاف دعوت می کند و درباره «قشر مرفه و صاحبان سرمایه » که سیاست را با پول و قدرت را با شایعه پراکنی و غوغاسالاری مطبوعاتی گره زده بودند، می گوید:

ملت! در این تند باد توفانی

تو باید مشتت را گره کنی و بدی را واپس برانی

هر شب، کفتاران زوزه می کشند

و انقلاب شیلی را می آلایند

هر روز دشمن می کوشد

تا آتش انقلابی را خاموش کند

و نیروهای متحد پیروزی انقلابی را

تجزیه کند

و این دشمنان تلخ کام نگونسار

برآنند که تاج افتخار پیروزی های ما را به خاک بسپارند.

بذر تفرقه و تنش روزنامه های وابسته، صاحبان سرمایه، منادیان شعار آزادی و سازمان دهندگان اعتصاب ها که با پشتوانه مالی سازمان سیا به بار نشسته بود، موجب شد که هنگام حمله کودتاچیان به مقر آلنده، آلنده تنها به استقبال مرگ رود و 12 روز بعد نیز سراینده مجموعه شعر، « انگیزه نیکسون کشی و جشن انقلاب شیلی » بدرود حیات کند تا نیکسون مدافع صلح! و آزادی! در آسایش با بمب های ناپالم درصدد برقراری دمکراسی در جهان برآید.

بعدالتحریر :

تاریخ تکرار نشد.

اینجا ایران است.

برای آشنایی بیشتر با چگونگی سقوط دولت انقلابی شیلی ٬ دیدن فیلم ۱۰۰ دقیقه ای پاتریشیا گازمن پیشنهاد میشود +

سرود معروف طرفداران آلنده el_pueblo_unido را میتوانید از اینجا دانلود کنید.

تقلید این سرود با عنوان برپاخیز ٬ از جا کن٬توسط گروههای چپ در ایام انقلاب بازسازی و خوانده شد.   موزیک  و ریتم بسیاری از سرودهای انقلابی آمریکای لاتین بخاطر ماهیت حماسی و گرایش عدالتخواهانه قابلیت آن را دارند تا  اشعار شاعران انقلاب اسلامی بر روی آنها  میکس شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 0:50  توسط توهم  | 

آتش بیار معرکه ی غرب گشته اید؟ 

با پختگان جنگ به خامی طرف شدید 

محصول التقاط و نفاق و شرارت است 

کالای تلخ قافله سوز دکانتان

آتش به جانتان؛ که ز تقوا بریده اید 

اندیشه های سمیتان نوش جانتان 

ای غرب باوران پی غصب حکومتید؟ 

گوساله های فلسفه در طور می برید؟

یا در پی جدایی دین از سیاستید؟ 

این آرزو؛ چو خاطره در گور می برید 

خیل یلان؛هماره به پا ایستاده اند

در قامت قبیله ی مردان؛نشست نیست

وقتی بسیج تابع حکم ولایت است 

اندر مصاف اهرمن او را شکست نیست 

ماییم از تبار شهیدان کربلا 

در جبهه ی تلاطم ما ؛ داغ ننگ نیست

ما فتنه را به سرخی خون دفع می کنیم 

مارابه دفع مکر شمایان درنگ نیست  

مردان روزگار؛شبیخون نمی خورند 

وقتی علاج واقعه ؛در خون تپیدن است

هنگام رقص مرگ من؛آتش به پا کنید 

پولاد را؛علاج عطش آب دیدن است 

بعدالتحریر :

شاید هیچ چیزی ٬ مانند اشعاری که مرحوم آقاسی در حدود ۱۶ سال قبل سروده بیانگر شرایط کنونی نباشد. البته پس از وقایع روز عاشورا وندالیسم سبز را باید برای همیشه تمام شده دانست و توجه داشت که از این به بعد هرگونه  توجه  بیش از حد  به تحرکات این هولیگانها و رهبران دیکتاتور این حرکت پایان یافته ٬ اذهان  عمومی مردم را از توجه به هدف اصلی که تعالی ایران در پایان دهه چهارم انقلاب است باز می دارد.

متن سروده را میتوانید در ادامه مطلب مشاهده کنید و کل آن را به مدت ۶۰ دقیقه با صدای حماسی مرحوم آقاسی از لینک زیر دانلود کنید. ۳۰ دقیقه ابتدایی آن را از دست ندهید.

 فرهنگ عاشورا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 1:36  توسط توهم  | 

مانیفست انقلاب ایران

انقلابی که از خرداد ۸۸ آغاز شد فوران خشم فروخورده مردم علیه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی است. این  انقلابی برای خلاصی از نظامی فاسد و درهم شکستن ماشین کشتار و چپاول و جهل و دروغ است که سی سال زندگی مردم را به تباهی کشانده است. این انقلاب تا بزیر کشیدن کل حکومت اسلامی و درهم کوبیدن سراپای نظام ضد انسانی حاکم از پای نخواهد نشست.

این انقلاب فقط برای رهائی مردم ایران از بختک اسلامی نیست. یا حتی صرفا مایه امید و الهام مردم مناطق اسلام زده نیست. این انقلاب از دل مردم جهان سخن میگوید. در اساس، این انقلابی علیه دوره تاریکی است که با  تهاجم "راست جدید" و "نظم نوین جهانی"، با "یازده سپتامبر" و عروج اسلام سیاسی، با اعلام "جنگ علیه ترور" و آتش زدن دنیا در "جنگ تروریستها" شناخته میشود. دوره ای که با مسخ انسان در مذهب و قومیت و ملیت، با تعریف رابطه با همنوع بر پایه "جنگ تمدنها"، با  انکار حقوق جهانشمول انسان تحت لوای "نسبیت فرهنگی"، در واقع یک قرون وسطای "پسامدرنی" را به بشریت تحمیل کرده است. انقلاب ایران صدای "قطب سوم" علیه این قهقرای بورژوازی عصر ماست. صدایی که "آزادی، برابری، هویت انسانی" را فریاد میزند. از همین روست که برای این انقلاب در هر گوشه جهان ترانه ساختند. و "ندا" قهرمان  محبوب مردم جهان شد.

انقلاب ایران قبل از هر چیز ضد حکومت مذهبی و اسلامی است. عمیقا سکولار و علیه حاکمیت جهل و خرافه و آخوند است. از این لحاظ وظایف نیمه کاره یا فراموش شده انقلاب  کبیر فرانسه را بنحو رادیکال پی میگیرد. با پیروزی این انقلاب، مذهب نه فقط از دولت و  آموزش و پرورش کاملا جدا میشود، بلکه هر امتیاز، قانون و سنتی که به  دستگاه مذهب اجازه دخالت در زندگی اجتماعی  دهد نیز لغو میگردد. مذهب تماما به حیطه انتخاب داوطلبانه و عقیده شخصی افراد بزرگسال رانده میشود. مذهب رسمی الغاء میگردد و دست مذهب از جامعه و شئونات اجتماعی کاملا قطع میشود.  بدین ترتیب برای اولین بار آزادی مذهب و لامذهبی بطور واقعی برقرار میشود. انقلاب ایران فی الحال مماشات دول اروپا و غرب با اسلام سیاسی و عقبگرد بیشرمانه از سکولاریسم را عملا زیر نقد کوبنده ای گرفته است. انقلاب ضد مذهبی در ایران آغاز "رنسانس نوین" در تاریخ بشر است.

انقلاب جاری در ایران یک "انقلاب زنانه" است. نه فقط به این دلیل که بطور بلافصل علیه آپارتاید جنسی و حکومت ضد زن برپا شده است، نه فقط از آنرو که زنان و دختران در صف اول تظاهرات ها و نبردهای شورانگیز خیابانی قرار دارند. بلکه همچنین  به این دلیل که  "آزادی زن معیار آزادی جامعه است" بیش از پیش به شعور توده های وسیع مردم بدل میشود. "برابری بی قید و شرط زن و مرد" حکم خدشه ناپذیر انقلاب حاضر است. این انقلاب گامی در ادامه تلاشهای بشریت مدرن برای رهایی از بردگی ننگین جنسی است. از انقلاب اکتبر تا جنبش های رهایی زن در غرب، از تظاهرات زنان علیه حجاب در اسفند ۵۷ تا  سی سال مقاومت و اعتراض زنان علیه حجاب و تبعیض و تحقیر اسلامی، پشتوانه استوار و الهام بخش انقلاب حاضر در ایران است. پیروزی انقلاب کنونی نه فقط تاثیری شگرف در موقعیت و مبارزات زنان در کشورهای اسلام زده خواهد داشت، بلکه کل جنبش رهایی زن در جهان را به پیش خواهد راند.

انقلاب در ایران بر سر آزادی است. تحقق رادیکالترین و انسانی ترین تعریف از آزادی های فردی، مدنی، فرهنگی و سیاسی امر فوری این نسل "تویتر" و "فیس بوک" است که به انقلاب برخاسته است. هیچ شرطی بر آزادی بیان، اجتماع ، اعتصاب، تشکل، تحزب و دیگر آزادی های سیاسی را نمی پذیرد. هیچ مرزی بر آزادی انتقاد از "مقدسات" را برسمیت نمی شناسد. هیچ سانسور و ممیزی بر فرهنگ و هنر و ادبیات و فعالیت خلاقه انسانها را قبول نمی کند. علیه هرگونه دخالت دولت و یا هر نهاد رسمی  در زندگی خصوصی، از جمله روابط و ترجیحات جنسی اعضای جامعه است.  نه فقط "زندانی سیاسی آزاد باید گردد"، که مقوله زندانی سیاسی باید برچیده شود. این انقلابی علیه اعدام و هر مجازات بیرحمانه و  یا اسلامی است. نه فقط علیه "کهریزک" است که علیه "گوانتانامو" و فرهنگ سیاسی مترادف با آن، از "شوک تراپی" تا تبدیل شدن "تجاوز، شکنجه" به ابزار رسمی حکومت است. این انقلابی نه فقط  برای "خلاصی فرهنگی" از اسلام و دیکتاتوری و هرگونه عقب ماندگی و رجوع به "فرهنگ خودی" است، که برای فرهنگی جهانی و انسانی و مدرن مبارزه میکند. از این لحاظ نزدیکترین سلف انقلاب ایران جنبش های حقوق مدنی و آزادیخواهانه دهه های ۶۰ و ۷۰ قرن بیستم در آمریکا و اروپای غربی است. با این تفاوت که این انقلاب همراه مارکس از"جامعه مدنی" فراتر میرود و "جامعه انسانی یا انسانیت اجتماعی" را در افق خود قرار میدهد.

این انقلاب پاسخ کوبنده یک جامعه به فقر و تباهی کشیده شده به مفتخوران حاکم است. انقلابی است برای امحای فلاکت و بیکاری و  تفاوت مدهش میان زندگی یک اقلیت میلیاردر و توده عظیم مردم محرومی که به زیر خط فقر رانده شده اند. این انقلابی نه فقط بر علیه تعویق چندین ماهه  دستمزد میلیونها کارگر بلکه در اساس انقلابی است بر علیه نفس خرید و فروش نیروی خلاقه انسان و حاکمیت قوانین کور و بیرحم بازار بر زندگی انسان. این انقلابی است برای خاتمه بخشیدن به اعتیاد و تن فروشی، بی حقوقی و محرومیت کودکان کار و خیابان، بیخانمانی و افسردگی و خودکشی و دیگر مصائب ناشی از فقر که در جامعه ایران بیداد میکند. این انقلابی است برای "معیشت و منزلت" و "زندگی حق مسلم ما است".

بدینترتیب انقلاب جاری در ایران بر سر رهایی انسان در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی، فکری، فرهنگی و اقتصادی است. این انقلابی علیه همه هویت های کاذب اعم از مذهبی، قومی و ملی برای انسان و نهایتا پایان دادن به تقسیم انسانها به طبقات است. این انقلابی برای حرمت انسان، برای شادی، آزادی، رفاه و برابری همگان در  برخورداری از مواهب مادی و معنوی زندگی اجتماعی است. و طبعا انقلابی برای بازگرداندن اختیار به انسان چه در ظرفیت فردی و چه اجتماعی است. در یک کلام، چنانکه از روز نخست اعلام کردیم، این "انقلابی انسانی برای حکومت انسانی" است. بدین معنی انقلاب در ایران به تلاشهای عظیمی در تاریخ وصل میشود.  از اسپارتاکوس تا ژاکوپن های انقلاب فرانسه، از کموناردهای پاریس تا کارگران پتروگراد، از شوراهای انقلاب ۵۷ تا جنبش ضد کاپیتالیستی اوایل هزاره سوم میلادی که از سیاتل تا رم وسعت داشت. انقلاب ایران در اساس علیه بردگی مدرن مزدی است که دوره آن سالهاست به سر آمده و برای حفظ خود چنین به مذهب و خرافه و شکنجه و زندان و ترور و جنگ  و بمب اتم متوسل شده است. این شعار دانشجویان تهران بنیادهای انقلاب ایران را بیان میدارد: "سوسیالیسم یا بربریت"!

پیروزی انقلاب مردم ایران علیه جمهوری اسلامی، فصل نوینی در جهان میگشاید و تکیه گاهی برای پایان دادن به تاریخ طبقاتی و شروع تاریخ واقعی انسان خواهد بود. کنگره هفتم حزب کمونیست کارگری مردم جهان را به حمایت پرشورتر و پیگیرانه تر از انقلاب و مردم ایران فرا میخواند. کنگره به زنان، جوانان و کارگران در ایران درود میفرستد و آنان را برای به پیروزی رساندن این انقلاب و تحقق مانیفست حاضر به صفوف حزب فرامیخواند.

کنگره هفتم حزب کمونیست کارگری ایران

٦ دسامبر ٢٠٠٩، ١٥ آذر ١٣٨٨

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 3:6  توسط توهم  | 

عکسی که مشاهده میکنید متعلق به  حسن تقی زاده  و ریچارد نیکسون به فاصله کمتر از یک هفته از شهادت سه تن از دانشجویان انقلابی و مسلمان دانشگاه تهران  است.

تقی زاده پدر روشنفکری نوین ایران است. وي كه در بين چهره‌هاي روشنفكر غربگرا، از شهرت خاصي برخوردار است، نه تنها شعار «از ناخن پا تا موي سر بايد غربي شد» را سرداد، بلكه به تعبير خود «اولين بمب تقليد از غرب را در ايران منفجر كرد» و در نهايت به اين آموزه‌ها نيز عمل نمود.

فرض کنید در عکس فوق به جای تقی زاده  ، یک چهره مذهبی قرار داشت. همین  یک عکس کافی بود تا برای ابد به چماقی برای کوباندن بر سر مذهبیون  از سوی روشنفکران و غرب زدگان تبدیل شود.

طنز روزگار اینجاست که امروز ۱۶ آذر به عنوان یک واقعه تراژدیک و ضد امپریالیستی به دستاویز فرزندان معنوی  تقی زاده برای  پیاده سازی اهداف آمریکا  تبدیل شده است.شاید اگر این روز بزرگ  به عنوان نقطه عطف  مبارزات ملت ایران ، توسط محافل دانشجویی معتقد به مبانی و ارزشها جدی گرفته می شد ،گستاخی عمال غرب به این حد نمی رسید که در روز قدس  و در جلوی چشم جمعیت میلیونی تظاهرات کنندگان شعار "نه غزه ، نه لبنان " از خود سر دهد.

بعدالتحریر :

ویژه نامه شانزدهم آذرماه دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب  اسلامی

ویژه نامه آذرخش

 

اين سه قطره خون كه بر چهره دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است...
برای ورود نیکسون
نيكسون فردا وارد تهران ميشود
ميهمان عاليقدر ما
در تالار دانشكده حقوق به آقاي نيكسون نايب رئيس جمهور آمريكا درجه دكتراي افتخاري داده شد
گر خانه محقر است و تاریک بر دیده روشنت نشانم!
حالا دقیقاً نیمه شب است!
عبور گلوله از دفترچه
گر چرخ به كام ما نگردد کاری بکنیم تابگردد
تصاویر ویژه نامه

 

 

پوسترها :

اعطای دکترای افتخاری به آقای نیکسون
دیدار شاه و نیکسون
دیدار سران کودتا با نیکسون
آذر مان در آتش بیداد سوخت

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 0:47  توسط توهم  | 

کارلوس لتوف (Carlos Latuff) کاریکاتوریست چپ سیاسی و متولد ۱۹۶۸ در ریودوژانیروی برزیل است. پس از سفر او در اواخر دهه ۹۰ میلادی به خاورمیانه فعالیتهای او بر روی کاریکاتورهای مربوط به مسئله فلسطین و پس از آن لبنان و عراق و افغانستان متمرکز شده است. در مجموعه ای نام " همه ما فلسطینی هستیم"  کاریکاتورهای او ازگروههای مختلف تحت ستم از  جمله یهودیان  در ورشو، سیاهان آفریقای جنوبی  در دوران آپارتاید  ، بومیان آمریکای جنوبی و اهالی تبت در چین به نمایش درآمده است.

در سری دیگری با نام قصه های جنگ او با زبان تصویر به افشای ماهیت اصلی حمله به عراق و افغانستان در زمان دولت جورج بوش میپردازد.

او در سال ۲۰۰۶ جایزه ۴۰۰۰ دلاری و رتبه دوم مسابقه کاریکاتورهایی با مضمون هولوکاست سایت ایران کارتون را بدست آورد. او در مصاحبه  ای با هفته نامه یهودیان آمریکایی در رد اتهام یهودی ستیزی خود میگوید : مقصر اینکه رژیم اسرائیل از نمادهای دینی یهودیان برای کشتار مردم استفاده میکند ، من نیستم.

برای دیدن وبلاگ مجموعه کاریکاتورهای او  با عنوانTALES OF IRAQ WAR by LATUFF  اینجا کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 1:9  توسط توهم  |