اولین ارتباطها بین انقلاب اسلامی ایران و انقلابهای سوسیالیستی آمریکای لاتین در سال 58 و حضور ابراهیم یزدی در اجلاس سران غیر متعهدها در هاوانا صورت گرفته است.
از آن دیدارها جز خاطرات و متون احساسی ابراهیم یزدی و مرعوب و مجذوب شدن او از سیگار برگ کشیدن کاسترو چیزی باقی نمانده است.
اما کمرنگ شدن تدریجی ارتباط با انقلابهای آمریکای لاتین و پشتیبانی ضمنی فیدل کاسترو از صدام حسین در جنگ علیه ایران کمی بعد از آن دیدارها نشان می دهد که شاید وزیر خارجه وقت نقش خود را بعنوان یک انسان لیبرال نه انقلابی در مواجه با کاسترو و ناامید کردن او و دیگر انقلابیون آمریکای لاتین از انقلاب ایران خوب بازی کرده است.
این روابط سالها در سکوت به سر میبرد تا سفر خاتمی به هاوانا برای شرکت مجدد در اجلاس غیر متعهدها. این سفر درست در روزهایی انجام شد که صدام در روزهای آخر خود به سر می برد و کاسترو به اشتباه خود پی برده بود. و دیری نگذشت که او کمتر از یکسال از دعوت خاتمی شاید برای جبران مافات به ایران آمد.اما استقبال سرد لیبرالهای سرمست از قدرت آن زمان سبب شد که دیدار کاسترو در حد یک دیدار باقی بماند و ایران نتوانست که یک جبهه جدید و روابط استراتزیک را با آمریکای لاتین باز کند.
کمی گذشت تا کمی پس از او چاوز که تازه به قدرت رسیده بود و قدرت و معروفیت و محبوبیت فعلی را نداشت به ایران سفر کرد.
در ایران کسی سفر او را جدی نگرفت اما چاوز که با هوشمندی پی به پبشرفتهای ضمنی ایران در برخی از تکنولوژیهای مورد نیاز ونزوئلا برده بود بازهم به ایران سفر کرد و با برخی از قراردادها از قبیل احداث کارخانه تراکتورسازی با قیمت ارزان و خلاص شدن از شر تحریم امریکا مبنی بر خرید تراکتور در کشورش بین طبقات پایین جامعه محبوبیت بدست آورد.
این سفر 2 یا سه بار تکرار شد اما کماکان کسی از 2خردادیها او را جدی نگرفت.
تا اینکه بالاخره خاتمی در سال آخر به ونزوئلا سفر کرد و پس از آن سفری به آفریقا و پس از دیدن استقبال آنها از او،همانطور که خود گفت :حسرت آن را خورد که ای کاش زودتر ذهنش متوجه بازارهای بکر این مناطق می شد و همین ضعف شدید دیپلماتهای سیاست خارجی او که همه چیز را در اروپا می دیدند و گوشه چشمی هم به امریکا داشتند می رساند(لازم نیست نامه مخفیانه مشاوران او به جرج بوش در سال 2003 را یادآوری کنیم).
تا نوبت به احمدی نژاد رسید
تحریم ها علیه ایران شدت گرفته بود و روز به روز هم برشدت آن افزوده شده و می شود
او در یک سال چندین دیدار مستقیم و غیر مستقیم با چاوز برقرار کرد.
وی با شناخت روحیات چاوز اعلام آمادگی سرمایه گذاری همه جانبه در ونزوئلا کرد.
در یکسال حدود 8میلیارد دلار قرارداد اقتصادی برای سرمایه گذاری ایران در ونزوئلا امضا شد و صادرات غیر نفتی ایران 7/1 برابر نسبت به سال آخر دولت خاتمی رشد کرد وبه حدود 17 میلیارد دلار رسید و تحریمهای اروپا،امریکا را بی اثر ساخت.
حساب کنید شرایط پرونده هسته ای را و اینکه اگر دولت هشتم یکسال دیگر سرکار می ماند چه اتفاقاتی ممکن بود با این تحریمها بیفتد که شاید حداقل آن تعلیق غنی سازی تا همین الان بود ؟!
جنبشهای انقلابی آمریکای لاتین یکی یکی سر برمی آورند و هر کدام دهها بار بیش از ونزوئلا صاحب نفت و نسبتا متمول به سرمایه گذاری نیازمندند و ایران نیز با افزایش تحریمها نیاز به پر کردن خلا تحریم دارد.
با افزایش پیروزیهای سوسیالیستها در نیکارگوئه،بولیوی،السالوادور،شیلی،اکوادور و .... ، دیپلماسی آینده نگر ایران اینبار خود دست به کار شد و با ایجاد بانک مشترک با ونزوئلا ضمن اینکه احتمال توقیف و مسدود شدن این ارزها را به علت تحریم به حداقل رساند بستر گسترده ای را برای سرمایه گذاری در کشورهای سوسیالیست ایجاد کرد.
امروز پروژه های احداث نیروگاه برق در نیکاراگوئه،سرمایه گذاری در نفت بولیوی و احداث کارخانه تراکتورسازی در آن کشور و کلا در آن منطقه قلبهای زیادی را متوجه ایران کرده است.
با چندین سال کار اقتصادی در این کشورها میتوان وارد فاز فرهنگی و جذب بیشتر افکار آن مردم به سمت انقلاب اسلامی و در نهایت ایران شد و بعید نیست که تا چندین سال آینده با موج گسترده اسلام گرایی در آن مناطق رو به رو شویم و بتوانیم نقش خود را بعنوان یک ابرقدرت تاریخی اینبار کیلومترها دورتر از خاورمیانه و در گوش بزرگترین دشمن خود ایفا کنیم و با نفوذ خود در حیاط خلوت ایالات متحده،مشتی محکم به آمریکا بعنوان کشوری که به حوزه نفوذ تاریخی ایران تهاجم کرده بزنیم،ضمن اینکه نباید فراموش کرد که بر اساس همین حماقت خاورمیانه را هم بدست آورده ایم. البته همه این موفقیتهای احتمالی به شرطی است که عاقل نمایان احمقی که در ۱۶ سال بعد از جنگ حکومت می کردند دوباره سرکار نیایند.

اگر میخواهید بدانید وبلاگتان در بین وبلاگهای جهان چه رتبه ای دارد به این سایت
سر بزنید و رتبه وبلاگتان را در بین میلیونها وبلاگ ببینید. در بین وبلاگهای ایرانی فکر میکنم وبلاگ احمدی نژاد با رتبه حدود 1200 بالاترین رتبه را داشت
این وبلاک هم در حدود رتبه 158000 بود. البته این آمار هر لجظه تغییر می کند و آپ نکردن هر چند درمدتی کوتاه باعث کاهش بعضا شدید رتبه وبلاگ میشود
احتمالا خداحافظ تا بعد از امتحانات ...
در پست قبلی مسائلی مطرح شد که عکس العمل هایی را برانگیخت و جریاناتی ازبیرون یا شاید هم خدای نکرده ازدرون بسیج دانشگاه از آن سو استفاده کردند که جو دوستانه اکثریت قاطع و البته مقتدر دانشجویان بسیجی در سطح دانشگاه را با پیش کشیدن مسائل شخصی و اولویت دادن آنها به مصلحت بسیج به اغتشاش بکشانند چون حیات سیاسی این افراد در جنجال آفرینی و غوغا سالاری است نه در تفکر و آزاد اندیشی مد نظر مقام معظم رهبری چون اگر عرصه ای برای نقد و گفتگو ایجاد شود دیگر این افراد حرفی برای گفتن نخواهند داشت.
من به هیچ وجه منکر زحمات دوستان عزیز و صمیمی خود در بسیج دانشگاه نیستم.
این واقعا به دور از انصاف است که نماز شبها و زحمات فراوان حسین یوسفی دربرگزاری اردوی راهیان نور را فراموش کنیم یا مدیریت قوی و برخورد عالی با دانشجویان حسین پنجی زاده را دربرنامه ریزی و اجرای اردوی مشهد و فقط 2ساعت خواب او در آن روزها و روانه شدن او به بیمارستان بخاطر فشار بیش از حدکارها در در آن ایام یا زحمات فراوان سعید عطارعزیز که وجود خود را وقف بسیج کرده و صداقت و پاکی محمدرضا حجتیان و دیگر دوستان ....
و مگر میتوان به این دوستان با این زحماتشان تهمت تفکر حجتیه زد ؟!
اما دوستان :
شاید بیش از کمی تندروی کرده باشم اما تمام حرفی که من زدم و هنوز هم به آن پایبندم این بود :
چرا عملکرد بسیج دانشگاه آنطور که باید در دانشگاه به چشم نمی آید ؟!
آیا ایرادی در کار بوده ؟!
یا شاید آنطور که باید برای رسیدن به اهداف "در مبانی شکل گیری بسیج و دستورات امام و رهبری" تفکر نکرده ایم ؟!
باز هم تاکید می کنم : نمی گویم تلاش نکرده ایم، درست هدفگذاری نکرده ایم
ازهمه دوستان خواهش میکنم سر صبر و با تامل این مقاله را بخوانند و بعد نظر خود را اعلان کنند که با خواندن این مقاله من حق نداشتم از هدر رفتن انرژیهای امثال افرادی که ذکر شد به فریاد درآیم و به افتادن ناخودآگاه و تدریجی آنها به ورطه این تفکر کثیف هشدار دهم ؟!
خواندن دقیق مطلب زیر را به تمام کسانی که قصد کار در عرصه انقلاب را دارند پیشنهاد میکنم :
1-شاید لازم نباشد منشور رو حانیت امام و مفاد آن را یادآوری نماییم.شاید بهترین تعریف و تصور از انجمن حجتیه را بتوان در این پیام امام دریافت. اما چه بسا به این مقاله انتقاد وارد شود که پرونده تشکل و تفکر انجمن حجتیه با سخنرانی 21 تیرماه 61 امام و اعلامیه یکم مردادماه انجمن(مبنی بر تعطیلی فعالیتهایش)بسته شده است.
درمقام پاسخ توجه منتقدین را به هشدار دوباره امام در سال 67 و گوشزد نمودن خطر این تفکر جلب می کنیم و اینکه باید پذیرفت این انجمن فعالیتهای خود را پیچیده تر کرده و به صورت زیر زمینی به حیات خویش ادامه می دهد(پگاه حوزه-73-71)
2-بعضی از مذاهب ممکن است از لحاظ شعار بمیرند ولی از نظر روح زنده باشند کما اینکه برعکس نیز ممکن است،مسلکی از نظر شعار بمیرند ولی از نظر روح بکلی مرده باشند(جاذبه و دافعه استاد مطهری-ص 121). گاهی روح یک مذهب در یک فرقه دیگر حلول می کند و آن فرقه در عین اینکه با آن مذهب مخالف است روح و معنای آن را پذیرفته است.(جاذبه و دافعه-ص 154)
به هر حال اکنون چه انجمن حجتیه را یک تشکل زنده و فعال،وچه منحل شده و به تاریخ پیوسته بدانیم ،نمی توانیم حضور 30 ساله این تفکر و تشکل را در عرصه اجتماعی و درمیان نیروهای مذهبی نادیده بگیریم.آن هم در شرایطی که انقلاب اسلامی بارعمده اش بردوش نیروهای مذهبی بوده به پیروزی رسیده است و سعی در گسترش و انتقال مفاهیم خودد به نسل جدید را دارد.
با گذشت 20 سال از سخنرانی حضرت امام بر علیه انجمن،آن تشکل هنوز جرات نکرده رسما به فعالیتهایش بپردازد،اما با توجه به وجهه ی مذهبی نیروهایش بسیاری از آنها وارد سازمانها و نهادهای انقلابی شدند لذا روح این تفکر کم کم در آن نهادها نیز نفوذ کرد. پس اینکه آن طرز تفکر را منحصر درآن تشکل به تاریخ پیوسته بدانیم ،اشتباهی است تاریخی که ما را در تحلیل وضعیت امروز انقلاب دچار اشتباه خواهد کرد.
امروز هرگاه به برخی خطر حجتیه ای ها را گوشزد می کنیم ذهن ها بیشتر متوجه جریانات مذهبی می شود که چندان به امام ،رهبری و انقلاب معتقدد نیستند،حال آنکه بسیاری از افراد و تشکلهای به اصطلاح انقلابی را میتوان یافت که درعین اعتقاد به رهبری،امام و انقلاب و حتی اقامه ی دلیل علیه انجمن حجتیه ای ها نتیجه عملکردشان تفاوتی بین این ها و انجمن حجتیه قائل نخواهد شد.
شاید ادعای بزرگی به نظر یرسد اگر بگوییم که بسیاری از پایگاههای بسیج که برای پیگیری آرمانها و بسط تفکر انقلابی بوجود آمده اند در عمل مروج تفکرات انجمن هستند.
برای عینی تر شدن ادعاهای فوق لازم است دو رویکرد متفاوت را نسبت به یکی از مفاهیم دینی همچون ظهور خاطر نشان شویم . عملکرد این تشکلها بر خلاف شعارهایشان ترویج کننده ی رویکردی به ظهور است که آن را انقلابی دفعی و ناگهانی می پندارد نه یک حرکت مستمر در طول تاریخ،بر خلاف شهید مطهری که می فرماید : ((ظهور،حلقه ای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می گردد )) لذاست که مبارزه ی با ظالمین،تلاش عملی در جهت استقرار عدالت و اصلاح اجتماع و حکومتی که در آن قرار گرفته اند چندان اهمیت نمی یابد بلکه فعالیتهای عبادتی و مناسکی را از مهمترین اولویتهای منتظران میبیند
هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای با نشریه آینده سازان در مورد فعالیتهای انجمن حجتیه آن زمان می گوید :
((مزاحمتی هم نداشتند،اما چون مبارزه را قبول نداشتند و یکسری از نیروهای مبارز را جذب می کردند،ما با اینها مخالف بودیم.بزرگترین خاصیت اینها برای رژیم شاه این بود که این نیروها را جذب می کنند و یک کاری هم به نیروها می دهند،جوان میبیند در یک دوره ای که در آنجا رفته،چیز یاد گرفته،مشکلی هم ندیده مبارزه با بهائیت هم چیز خوبی بوده،فکر می کرد چیز یاد گرفته،کار هم کرده است و از طرفی نقطه مقابلش را می دید که فلان دانشجو مثلا رفته زندان و بیرون آمده و هیچ چیز هم ندارد و از درس هم افتاده است. خلاصه برای خودشان جاذبه ای داشت و ما روی این جهت بیشتر بدی می دیدیم. و میدان مبارزه خالی می شد.))
شاید مهمترین ضربه ای که حجتیه جدید (و به تعبیری حجتیه های انقلابی)ندانسته به پیکره انقلاب اسلامی وارد می کنند دور کردن اذهان نیروهای بالقوه انقلاب از مسائل اساسی و هزینه کردن توان آنها در کارهای بدون اولویت باشد،بگونه ای که صحنه های اصلی مبارزه انقلابی مغفول واقع میشوند.همین رویه برخورد با آنها را سخت تر می نماید چون از یک طرف خود را معترف به آرمانها و اولویت های انقلاب اسلامی میدانند و از سوی دیگر به گونه ای فعالیتها و اولویت های خود را تنظیم می کنند که آن معتقدات را عملا نفی می نمایند.
به راستی امروز چند پایگاه بسیج را می شناسید که موضوعاتی همچون وحدت مسلمین جهان،صدور انقلاب،پیگیری عدالت اجتماعی،مبارزه بی امان با فقر و فساد و تبعیض،امر به معروف و نهی از منکر مسئولین را از زمینه اصلی فعالیتهای خویش قرار داده باشد ؟! یا چند تشکل انقلابی را می شناسید که میزان فعالیتش در مورد هفته وحدت که میراث ماندگار خمینی کبیر بود از میزان فعالیتش بر آغاز امامت امام زمان (عج) که سندیت تاریخی آن چندان معتبر نیست افزون باشد؟!
در چند ماه پایانی سال 80،انتفاضه مسجد الاقصی به شدت فعال شده بود و اسرائیل هرروز جنایات متعددی را در فلسطین تجربه می کرد با این همه موضوع فلسطین انعکاس چندانی در داخل کشور و حتی در میان نیروهای انقلابی نیافته بود که فریاد رهبری بلند شد که ((باید از این فرصت ماه محرم جهت تبیین مساله فلسطین با استدلالهای قوی و متین استفاده شود))
اما آنچه اولویت ذهنی و عملی بسیاری از پایگاههای بسیج بود تقارن ایام محرم با نوروز بود لذا از انواع شبنامه،تراکت،بیلبورد،برنامه های رادیو تلویزیونی استفاده شد تا مبادا در ایام نوروز کسی سال نو را تبریک بگوید! گویی نوروز اسلام ما را بیشتر تهدید می کرد تا سکوت در مقابل ظلم اسرائیل.
3-شاید به نگارنده این انتقاد وارد شود که ))در هر حال اینگونه فعالیتها گرچه اولویت ندارند اما در جهت تضعیف پایه های نظام و انقلاب هم نیستندو شاید مفید فایده هم باشند،چون یکسری از نیروها را به خود جذب نموده و مانع از انحراف و کشیده شدن آنها به فلان گروه ضد انقلاب و یا فلان فساد اخلاقی می شوند))
در پاسخ باید تذکر داد که اولا : این تشکلها همچون بسیج بوجود آمده اند تا تفکر انقلاب و آرمانهای آن را(با توجه به تعاریف بنیانگذاران و رهبران فکری انقلاب )پیگیری و بسط دهند و با جریانها و تفکرات مخالف آن(از جمه انجمن حجتیه) مبارزه نمایند.لذا این که مبانی برخی از این تشکلها عملا بر خلاف مبانی خود حرکت نمایند نشان دهنده ی این است که در حقیقت مسخ و به ضد خود تبدیل شده اند. سکوت در مقابل این تغییر و انحراف نه تنها خیانت به بنیانگذاران این انقلاب است بلکه موجب خواهد شد که نسل آینده،حقیقت انقلاب اسلامی و تفکر وابسته به ان درک نکرده و این انحراف نهادینه شود.
ثانیا تشکلهای انقلابی در نظام اسلامی دارای کارکرد هستند و یک عامل مهم در حفظ سلامت نظام و کارآمدی آن به شمار می روند،یعنی نظام مقدس جمهوری اسلامی می تواند به درستی حرکت خود ادامه دهد که تشکل هایی چون بسیج به وظایف اصلی خود عمل نموده و ناظر و ناقد جهت گیری ها و فعالیتهای آن باشند.
4- اما راه حل :
اما آنچه که به نظر می رسد می تواند،موضع نگارنده را کاملا شفاف نماید،مرز بندی دقیق میان دو عرصه نظر و عمل است. اشاره شد که ممکن است نیروهای انقلاب در مقام نظر با حجتیه ای های جدید مشترکات زیادی داشته باشند لذا به تنها چیزی که میتوان تمسک جست اینست که باید در حیطه عمل تفاوتها آشکار شود.
یعنی یک تشکل یا یک فرد اگر ادعای انقلابی بودن و پیروی از خط امام را دارد باید این ادعا را در عرصه عمل به منصه ظهور رساند
کلام آخر اینکه : انجمن حجتیه نه یک تشکل که یک تفکر است که میتوان بارزترین شاخصه ی آن را عدم بصیرت نسبت به اولویتها دانست.
امید است که با شناخت و بصیرت بیشتر و به دور از تحجر و تجدد که به فرموده سیدشهیدان اهل قلم دو پرتگاه جهنمی هستند که دراین سو و آنسوی صراط عدل دهان باز کرده اند روز بروز شاهد افزایش موفقیتهای بسیج در سطح دانشگاه باشیم
والسلام علی من اتبع الهدی
منبع(با کمی تغییر) : ماهنامه حیات - بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع)
حدود 6ماه از آغاز به کار تیم جدید مسئولیت بسیج دانشجویی بقیه الله الاعظم(عج) می گذرد. تیمی تشریفاتی که در حقیقت ترکیبی بود از همان افراد قبلی با یک شیفت مختصر در وظایف .
البته بنده از همان اول هم امیدی به بهتر شدن اوضاع نداشتم اما بنا به مصلحت سکوت کرده و حتي خود را به بي خيالي زده بودم و به نظاره عملکرد دوستان نشسته بودم.
تا به حديثي از امام علي(ع) برخوردم با اين مضمون : حقگو باشيد و آنرا با صريحترين لهجه بگوييد و وظيفه خود دانستم تا نكاتي را درباره عملكرد 6ماه گذشته بسيج دانشجويي بقيه الله بنويسم
خود رهبري نيز خطاب به دانشجويان مي فرمايند تحليل كنيد هر چند غلط!
البته عملكرد بسيج دانشجويي دانشگاه آنقدر غلط دارد كه غلط ترين تحليل هاهم مبني بر غلط بودن آن در نوع خود خيلي هم صحيح است !
نگارنده خود یحتمل تا حدود یک تا یکسال و نیم دیگر از این دانشگاه فارغ التحصیل خواهد شد و اگر نکاتی را می گوید نه از سر پراکنده کردن بذر نفاق (که اصولا وحدتی هم حتی در ظاهر بین اعضای شورا وجود ندارد که بخواهد با این صحبتها شکسته شود!) که انشاالله از سر تکلیف است .
گرچه ممکن است کمی دیر شده باشد اما باید از تلف شدن انرژی نیروهای جدید وتازه نفس که بالقوه میتوانند مروج حقیقی اسلام امام و انقلاب باشند در دام تفکرات انجمن حجتیه و دعواهای فرسایشی بی ثمر 3 سال گذشته جلوگیری کرد و به عدم تکرار آن تجربیات طی شده هشدار داد.
هشدار به مدعیان انقلابی گری که وضع اسفناک بسیج در دانشگاه به کم کاریها و غفلتهای آنان باز می گردد و چه بخواهیم و چه نخواهیم عملا تفاوتی میان برنامه های انجمن ضاله حجتیه و بسیج دانشجویی بقیه الله الاعظم! دیده نمی شود که هیچٍٍٍ،که حتی در عمل به عنوان یک تفکر در کالبد بسیج دانشگاه در طول سه سال گذشته نهادینه شده و متاسفانه به دلیل عدم بالا بودن سطح فکری و بنیه عقیدتی اعضای شورا دارد ادامه پیدا می کند و هر روز به عمق آن افزوده می شود.
اگز به بررسی عملکرد 6 ماهه گذشته بسیج بقیه الله بپردازیم عملا شاهدیم که بسیج دانشجویی هیچ استراتژی(اهداف بلند مدت) و تاکتیکی(جز تطبیق خود با امیال و خواسته های خواهران! یا عکس آن در جهت گرفتن حال آنان) برای خود برنگزیده وبه دور از يك نگاه سيستماتيك فقط به کارهای ظاهری و مبتذل و سخیفی از قبیل برگزاری اردو پرداخته است.
بعید می د انم اعضای شورا چیز خاصی جز اسم از سند چشم انداز 20 ساله ،مهندسی فرهنگی یا جنبش نرم افزاری به گوششان خورده باشد یا حتی یکبار لای صحیفه نور را باز کرده باشند و پیام امام مبنی بر وظایف دانشجویان بسیجی را خوانده باشند.
شخصا به هیچ وجه مخالف برگزاری اردوهای تفریحی نیستم و حتی از آن استقبال نیز می کنم اما آیا وقتی رهبری بسیج دانشجویی را به پرداختن به این مسائل ملزم می کند برگزاری این اردوها با کمترین تفکر مبنی بر چگونگی برگزاری آن به شکل شتابزده و از لحاظ فرهنگی به حال خود رهاشده چه معنی جز بی اعتنایی صرف به سخنان رهبری می تواند داشته باشد ؟!
به شورای بسیج دانشجویی هشدار می دهم که اگر واقعا دلشان به حال بسیج میسوزد ! زحمت را کم کرده و دسته جمعی استعفا داده و راه را برای ورود دانشجویان ورودی 84 و 85 که علی الظاهر از لحاظ سطح علمی و غنای فکری بسیار بالاترو با انگیزه تر از دانشجویان ورودی 83 هستند باز کنند.
فکر می کنم اگر طرحی بوده در این سه سال داده اند و اگر کاری بوده کرده اند و اگر سهمیه و عنوانی بوده به حد کمال دریافت داشته اند.
بهتر است به فکر گذراندن واحدهای باقیمانده خود باشند تا در مهلت مقرر 7 ساله بتوانند درس خود را تمام کنند !
در غیر اینصورت قطعا خسارتهای مادی و معنوی فراوانی به خود خواهند زد و بسیج دانشگاه را از این نگون بخت تر خواهند ساخت !
کما اینکه عملکرد کانونها و تشکلات تازه تاسیس دانشگاه در طول ترم گذشته ، با دست خالی و به حاشیه راندن کامل بسیج علی رغم استقلال مالی و وجود ظرفیتهای فراوان مادی و معنوی در طول ترم گذشته در سطح دانشگاه موید همین مطلب بوده و زنگ خطر از همین حالا به صدا در آمده.
والسلام