هفته نامه شهروند امروز در آخرین شماره خود به بررسی مسئله ساده زیستی پرداخته بود.جدا از اینکه چه اهدافی را دنبال میکرده خاطرات جالبی را ازعباس عبدی در مورد خانواده های مسئولین راست و چپ امروز و چگونگی مرفه شدن اونها در دهه70 از قبل ساده زیستی در دهه 60نوشته بود،که برایم بسیار جالب بود
همین شد که من هم ناخودآگاه با خوندن این مطالب، تصمیم گرفتم بعضی از خاطراتی رو که ازهمنشینی با آقازاده های این طیف اکثریت مسئولین، اعم از راست و چپ را که در 10 سال گذشته در گوشه ذهنم نگه داشته ام رو افشا کنم ! و دراین وبلاگ بیارم.
طیفی که به مدد انقلاب و با حربه ساده زیستی در دهه 60 مسئولیتها را از دست توده های ساده زیست مردمی گرفت و در دهه 70 با استفاده از رانتهای اقتصادی، خود را آنقدر بالا کشید که حداقل ماحصل این ساده زیستی شوم، آمار حدود 10 میلیون نفر زیر خط فقر در دهه 80 بود.

1)
من یادم نمی آد،اما مادرم تعریف میکرد که 2-3 سالت بود.
تقریبا همسنت بود و مادرش چادر مشکی با مقنعه سرش میکرد و کنار خودش مینشوندش و نمیگذاشت بیاد با نامحرم همبازی بشه تا ازهمین الان عفاف را تمرین کنه.
بعد 17-18 سال مادرم دیده بودشون
می گفت : فقط باید می اومدی و قیافه و آرایش دخترشون رو میدیدی !!!
2)
اول دوم راهنمایی بودم
ازش پرسیدم : راهپیمایی 22 بهمن رفتید ؟
انگار که سوال عجیبی کرده باشم،گفت : راهپیمایی ؟!
مگه ما گدا گشنه ایم ؟!!
3-4 سال بعد در دوران وزارت پدرش 300-400 گدا گشنه ! در ایستگاه راه آهن نیشابور پودر شدند
3)
من دوم راهنمایی بودم و او اول راهنمایی
در اغلب امتحانات ثلث اول و دوم دانش آموزان اول و دوم بترتیب فامیل شماره گذاری میشدند و من و او بغل هم می افتادیم.
پدرش وزیر ارشاد دولت هفتم بود و اگر اشتباه نکنم ! مادرش نماینده مجلس ششم
چندین بار در زمان امتحانات هنگامیکه در پاسخ به سوالی عاجز میماند با نگاهی شیرین که پدرش را تداعی مینمود از من میخواست سوالاتی را که بلد نیست برایش در برگه سوالاتش پاسخ دهم.
من هم علی رغم اینکه از نظر سیستم آن مدرسه،دانش آموز چندان خوبی نبودم برایش مینوشتم و نمیدانم چی میشد که او همیشه با معدل 97/19 شاگرد اول پایه شان میشد ؟!
4)
پدرش از معاونین کرباسچی بود و رییس سازمان اتوبوسرانی
روز آخر امتحانات نهایی راهنمایی بود.قرار شد بعد از امتحان با هم بریم سینما
به من گفت : من تا الان سوار اتوبوس نشده ام ! بیا با اتوبوس بریم
راننده اش که دنبالش آمده بود را رد کرد که بره
حدود نیم ساعت – 45 دقیقه معطل شدیم تا بالاخره اتوبوس اومد
یکی از مسافرین شروع کرد به دعوا با راننده که این چه وضعیه ؟
چرا اتوبوسهای خط انقدر دیر به دیر میان ؟!
راننده جواب داد: به من چه ! از اون رییس فلان شده سازمان بپرس!
5)
3-22 سالش بود و دبیر آمادگی دفاعی
ظاهر منحصر به فردی داشت و ریشاش بدون اغراق 2-3 برابر بن لادن !
کلاسهاش تبدیل شده بود به محلی برای بیان رشادتهاش دربرهم زدن پارتیهای شبانه و تنها قدم زدن درساعت 2-3 نصف شب در جردن و افتخار پامنبری و رفاقت با هلالی و آموزش فرار از دست بسیجیها و لو نرفتن پارتی به بچه ها !
یکروز یکی از بچه ها تیکه انداخت.
بلافاصله در جواب فحشهایی داد که فکر میکنم برای فهمیدن اونها نیاز به دانستن چندین دایره المعارف به زبانهای فارسی ،عربی،انگلیسی و ترکی و حضور یک استاد زبانشناسی مسلط به این زبانها و یا الوات چاله میدون در دهه 30-40 بود.
بعدها فهمیدم پدرش از مدیران درجه یک فرهنگی کشور بوده و هست !
از مجله سوره چه خبر ؟!
6)
پدرش نماینده مردم محروم (...) در مجلس پنجم بود که به علت دسیسه های استکبار جهانی و مزدوران 2خردادی موفق به راهیابی به مجلس 6 نشد و ناگریز راه وزارت نفت را پی گرفت
فکر میکنم در کنکورسراسری رتبه بالای 100هزار آورد اما از 3-4 روز قبل از اعلام نتایج کنکور آزاد از قبولی در رشته مهندسی نفت دانشگاه تهران جنوب با خبربود.
در میاندوره ای مجلس هفتم پدرش تصمیم گرفت بر حسب وظیفه بار دیگر از آن دیار محروم نامزد شود.
و برای تامین مخارج کاندیداتوری مجبور شدند ازمنطقه سعادت آباد به کوههای صعب العبور مینی سیتی در شمال شرق تهران و خانه های ساخته شده ویژه نمایندگان ارزشی مجلس پنجم در شهرک محلاتی کوچ کنند.
بعد از انتخابات دیدمش
قبلا پراید داشت و الان پشت سمند ال-ایکس نشسته بود.
سعی کردم که قیافه ناراحت به خودم بگیرم و گفتم که : ما مکلفیم به وظیفه و مهم نیست که حاجاقا رای نیاورده !
گفت : نامرد رقیب حاجی 200 میلیون خرج کرد اما ما فقط 80 میلیون
وضع مالیمون خراب شده و مجبوریم تا 2-3 سال دیگه اینجا بمونیم
گفتم : راستی ماشین نو مبارک ! مال خودته ؟!
گفت : اره،هفته پیش گرفتم
یکی 2سال گذشت تا اینکه یکماه پیش در سن 21 سالگی با دختر یکی دیگر از نمایندگان مجلس پنجم پیوند زناشویی برقرار کرد و روزگار رو به سامان گرفت و با سمند خویش راهی ارض موعود در منطقه سعادت آباد شد.
.
7)
پدرش از مدیران ارشد ایران خودرو بود.
یکماه به کنکور مانده بود و بچه مذهبیهای مدرسه هرشب برای قبولی در دانشگاه زیارت عاشورا برگزار می کردند.
گریه هایی میکرد که گوش فلک را کر و دل فرشتگان را می لرزاند.
نذر کرده بود که اگر شریف یا امیرکبیر یا تهران قبول شد با چفیه رهسپار دانشگاه شود و سعی کند زمینه را برای ظهور امام زمان(عج) آماده کند چونکه در نظر او از آنجا که حکومت مهدی(عج) حکومتی است جهانی پس به ناچار باید دانش بنیان باشد و به افرادی چون او نیاز دارد
مهندسی پلیمرامیرکبیر قبول شد و2-3 ماه بعد از کنکور زنگ زد و قرار گذاشت که همدیگر رو برای کاری مهم ببینیم
باخودم گفتم حتما قصد داره یک NGO برای کار در زمینه مهدویت تشکیل بده ! و مخ مارو بخوره که بیا کمک و ...
بعد از سلام و احوالپرسی گفت : میخوام یک کار نون و آبدار بهت پیشنهاد کنم،هستی ؟! .....
گفتم چی هست ؟
گفت : (نتورک مارکتینگ)!
****
بعد التحریر:
1-خاطرات فراوانه اما چه کنیم که افشای بعضی از اونا که خیلی شنیدنی هم هستند شاید نیاز به دهها سال وقت داشته باشه و با افشای همینها هم معلوم نیست اگر دوستان با خبر بشند چه بلایی به سرم بیاد ؟!
بنابراین بنا به برخی ملاحظات از ادامه تعریف اونها معذورم
2-خدا خواست تا امسال 10-12 روز اول ماه رمضان رو در مشهد باشیم.
تا بعد...
جمعیتی حدود ۲میلیون نفر در جمکران جمع شده اند. همه سرگردانند و گیج و منگ
راننده ها سرجا دعوا و کتک کاری میکنند و فحش را به هم میکشند.
صفهای دستشویی کیلومتری است.
مردم برای گرفتن شربت و شیرینی از سر و کول هم بالا میروند.
گزارشگر تلویزیون شروع به مصاحبه میکند :
از آقا چه خواسته ای داری که اومدی اینجا ؟
-همه جوونا(یعنی خودم) به وصال یار (یعنی دختر حسن آقا) برسند
-آقا همه مریضا رو (یعنی عممو) شفا بده
-همه جوونا(یعنی خودم) صاحب پول٬کار و مسکن بشیم.
و ....
موزیک پخش میشود : تو همون حس غریبی که همیشه با منی ....
۲-اخبار تلویزیون در ظهر نیمه شعبان حمام خون براه افتاده در کربلا را سانسور میکند و کوچکترین اشاره ای به آن نمی کند.
اپیزود دوم :
تمامی شیعیان لبنان در حسینیه ای در ضاحیه بیروت و اطراف آن جمع شده اند و اعمال شب نیمه شعبان را به جا می آورند.
نظم خاص و معنویتی عجیب حاکم بر مراسم مثال زدنیست
گزارشگر تلویزیون المنار شروع به پرسیدن همان سوالها میکند :
یک پاسخ از پاسخهایی که در تلویزیون ایران شنیدید را نمیشنوید.
پخش مستقیم مراسم تمام میشود و کلیپ حماسی زیبایی با عنوان یوم المستضعفین پخش میشود از مظلومین آمریکای جنوبی٬آفریقا٬فلسطین٬عراق٬افغانستان٬لبنان و...
بخش خبری شروع میشود و بلافاصله ارتباط زنده با کربلا و خبر قتل عام شیعیان و به هم خوردن جشن نیمه شعبان در عراق را بطور کامل پوشش میدهد.
*****************************************
.....چنین قومی خود باید ((صالح)) باشند٬تا با ((مصلح)) سنخیت داشته باشند٬و در ادعای خود صادق به شمار آیند ؟ و جون مصلح ظاهر شود٬بتوانند در کنار او قرار گیرند٬و از یاوران پرهیزگار و امین او باشند٬و با کمک او اصلاح و فلاح را در جهان بگسترانند.
این قوم و این ملت٬باید در میان دریای متلاطم بشریت٬جزیره ای باشند نمودار آرمانی که از آن دم میزنند٬و ان را جوهر دین خود میدانند و چشم براهند که امامشان بیاید٬ تا آن چگونگی را٬به کمک و رهبری او در همه جای جهان گسترش دهند...
آری روزی٬گروهی از مردمان جهان به امامت و رهبری مهدی موعود٬وارثان زمین و حاکمان گیتی و خلفای ارض خواهند شد.
اما چه کسانی ؟ ((صالحون))
ان الارض یرثها عبادی الصالحون
پس خلق که در انتظار ظهور مصلح به سر میبرد خود باید صالح باشد
علامه محمدرضا حکیمی-خورشید مغرب

بعد التحریر: شبکه المنار رو از طریق اینترنت پر سرعت پیگیری میکردم نه ماهواره!فکر بد نکنید
-به هیچوجه از این مطلب قصد بی احترامی به اعتقادات عامه مردم(که خودمم یکیشم) را نداشتم
شکی نیست که عوام ایران خاصترین و آگاه ترین توده ها در سرتاسر جهان هستند.
در همین رابطه :
پیامدهای اغراق در افکار عمومی درباره مسجد جمکران