
حاج کاظم : اَرشد کدومتونید ؟
احمد : فرض کن منم.
حاج کاظم : این رفیقت حرفاش خیلی واضحه. [خطاب به سلحشور] از صِراحتت خیلی خوشم اومد. اما من اگه جای تو باشم با یه اعدامی هیچ وقت این جوری حرف نمی زنم!
سلحشور : من معذرت می خوام؛ من اصلا متوجه نشدم، شما کاملا درست می گی. [پرچم میزی ایران را که دستش گرفته تکان می دهده] آ آ آ [پرچم را روی میز می گذارد.]
حاج کاظم : که چی بشه ؟
سلحشور : هیچ چی دیگه، خودت آخر خطو گفتی همینه.
حاج کاظم : نه دیگه ! تهش این نیست، شما عباس بفرستین برا مداوا، من خودمو تحویل شما می کنم.
سلحشور : تازه اومدی سر اصل مطلب، بیا! بیا بشین. ببین اِنقد رفیق گردن کُلفتم داری که بهت تخفیف بدن. بده من اونو. [به اسلحه اشاره می کند.]
حاج کاظم : باشه! [بند اسلحه را از شانه اش در می آورد و اسلحه را روی دو دستش می گیرد.] این [اسلحه] همه ی حرفته؟
سلحشور : قربون آدم چیز فهم!
حاج کاظم : [اسلحه را به سمت سلحشور می گیرد.] حالا من می گم ته خط چیه. ته خط اعدامی ده تا شماره است. [اسلحه را به سمت سلحشور نشانه می رود.]
ده
نه
هشت
[صدایش به لرزه می افتد] هفت
شیش
پنج
چهار
(احمد : حاجی وِل کن تو رو به خدا.)
سه
دو
[سلحشور با دست اشاره می کند که دست نگه دار. پرچم را از روی میز بر می دارد. از روی مبل بلند می شود و به سمت احمد می رود.]
سلحشور : این شما، [به حاج کاظم اشاره می کند،] اینم مُرّبی تون. [و از آژانس بیرون می رود.]
.
.
بعد التحریر : شاید حاتمی کیا٬ حق داشته باشد هر فیلمی را که دلش خواست بسازد.
با اینحال به نظر شما او امروز در کجای این صحنه قرار دارد و از کدام زاویه به آن نگاه می کند ؟!
آیا او هنوز مانند سال ۷۵خود راحاج کاظم می داند ؟!
یا یکی از گروگانها ؟!٬سلحشور؟!٬احمد؟٬اصغر؟٬عباس؟!شاید هم حاجی فیروز؟!!٬ . . . .

این جملات نژاد پرستانه و فاشیستی که خواندید نه به قلم آقای حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان نوشته شده است و نه از زبان خانم فاطمه رجبی خارج شده است.
که چه بسا اگر این جملات از قلم این افراد جاری میشد٬معلوم نبود که ظرف چند ساعت چه تحلیلها و نقدهایی نوشته و پرونده های ویژه ای ! در مجلات و روزنامه های همین افراد نژاد پرستی که این اهانتها را به مردم غیور کردستان کرده اند٬گشوده میشد در دفاع از مردم مظلوم کرد و جنایات رژیم صدام حسین و ترکها و صد البته رژیم بنیادگرای جمهوری اسلامی در حق آنان
و به تبع آن با احساسات قومی که بوجود می آمد و سو ء استفاده گروهکهای تروریستی از قبیل پژاک احتمالا ایران بار دیگر از سوی محافل دوستدار حقوق بشر به نقض حقوق اقلیتها و سرکوب جنبشهای آزادیخواه محکوم می شد
حداقل عذرخواهی از کردهای غیور و دلیر ایرانی از سوی وزارت ارشاد٬توقف انتشار این نشریه فاشیستی بخاطر این توهین غیرقابل بخشش و مشکوک در سال اتحادملی و انسجام اسلامی است.
بعد التحریر : در مورد مسائل و مشکلات مردم کرد٬این مطلب را از وبلاگ وزین آرمانخواهی بخوانید
از مسائل مشهود در سیاست خارجی پیامبر "صلح" و "ترک جنگ" می باشد. بررسی صلح در کنار جنگهای متعددی که پیامبر داشته اند دارای اهمیت بسیاری است،آنچنانکه پیامبر پس از تشریع جهاد،حمله اصلی خود را متوجه مکه و مشرکین قریش نمودند. 6 سال استراتژی جهاد با قریش، نشانگر اهمیت دادن پیامبر به مبارزه با قریش و تضعیف آنها می باشد. اما در سال ششم هجرت تغییر استراتژی و اتخاذ استراتژی صلح مشاهده می شود. تحلیل صلح حدیبیه به عنوان یکی از بارزترین نمونه ها،می تواند شاخص های انتخاب این استراتژی و اهمیت آن را آشکار سازد.
صلح حدیبیه در شرایطی واقع شد که پیامبر تا آن زمان 6سال به جنگ با دشمن پرداخته بود و در آن سال از نظر قدرت و موقعیت در وضعیت بهتری نسبت به 6سال قبل بودند اما با این وجود پیامبر صلح را برمی گزیند. پیامبر با در نظر گرفتن هدف غایی که گسترش اسلام در سراسر جهان بود، باید دامنه دعوت خویش را کم کم به خارج از محدوده مدینه و مکه و حتی شبه جزیره بگستراند. تا سال ششم پیامبر توانسته بود تا اسلام را در منطقه حجاز گسترش دهد و دشمنان خویش را در این منطقه به قدر کافی تضعیف نماید.
قریش بزرگترین و اصلیترین دشمن پیامبر،تمام سعی خویش را در مخالفت با پیامبر به کار برده بود.اینک مشخص شده بود قریش دیگر توان وارد ساختن ضربه اساسی به مدینه را ندارد.پیامبر با بسیاری از قبایل منطقه نیز ارتباط برقرار نموده است و باید به نقاط دوردست تر بپردازد. دو ابرقدرت روم و ایران هنوز به اسلام دعوت نشده بودند.لحن نامه هایی که پیامبر به سران کشورها نوشتند لحن قاطعی بود.این لحن،آمادگی
برای هرگونه خطر احتمالی را می طلبید و پیامبر باید از قبل چنین آمادگی را فراهم سازد. پیامبر دریافته بود که برای پرداختن به خارج از شبه جزیره،می بایستی در منطقه ثبات حکم فرما شود و پیامبر دیگر منازعی در منطقه نداشته باشد. لازمه پرداختن به خارج،حضور بلامنازع در منطقه است و برای اینکار یا باید دشمن مقهور شود و یا اینکه خاطرجمع شد که دیگر ازناحیه وی مزاحمتی ایجاد نخواهد شد.بدین سبب پیامبر با حرکت به سوی مکه و نمایشی از قدرت را طرح ریزی می نمایند. مانوری که منجر به صلح حدیبیه شد و بوسیله آن ایشان توانست به مقصود خویش،ایجاد ثبات در منطقه و تبلیغ اسلام درخارج شبه جزیره برسد.
