کارلوس لتوف (Carlos Latuff) کاریکاتوریست چپ سیاسی و متولد ۱۹۶۸ در ریودوژانیروی برزیل است. پس از سفر او در اواخر دهه ۹۰ میلادی به خاورمیانه فعالیتهای او بر روی کاریکاتورهای مربوط به مسئله فلسطین و پس از آن لبنان و عراق و افغانستان متمرکز شده است. در مجموعه ای نام " همه ما فلسطینی هستیم" کاریکاتورهای او ازگروههای مختلف تحت ستم از جمله یهودیان در ورشو، سیاهان آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید ، بومیان آمریکای جنوبی و اهالی تبت در چین به نمایش درآمده است.
در سری دیگری با نام قصه های جنگ او با زبان تصویر به افشای ماهیت اصلی حمله به عراق و افغانستان در زمان دولت جورج بوش میپردازد.
او در سال ۲۰۰۶ جایزه ۴۰۰۰ دلاری و رتبه دوم مسابقه کاریکاتورهایی با مضمون هولوکاست سایت ایران کارتون را بدست آورد. او در مصاحبه ای با هفته نامه یهودیان آمریکایی در رد اتهام یهودی ستیزی خود میگوید : مقصر اینکه رژیم اسرائیل از نمادهای دینی یهودیان برای کشتار مردم استفاده میکند ، من نیستم.
برای دیدن وبلاگ مجموعه کاریکاتورهای او با عنوانTALES OF IRAQ WAR by LATUFF اینجا کلیک کنید.

نوشته ای که در ادامه مطلب آمده را برای آخرین شماره ماهنامه راه نوشتم که ورود این وبلاگ به چهارمین سال فعالیت بهانه ای بود برای قرار دادن این نوشته در این پست وبلاگ
فلاسفه یونان قدیم معتقدند انسان از زمانی که در کنار آتش نشست، از خود پرسید که از کجا آمده است و پایان دنیا به کجا می انجامد و سعادت و شقاوتش در چیست ؟ و درست از همین زمان که این سوالات مطرح شد فلسفه هم پا به عرصه وجود گذاشت و انسان سعی در شناخت خود بوسیله ابزاری به نام عقل نمود.
اما عقل چیست و چه نقشی در انسان دارد ؟ این سوالی است که فلاسفه بیشمار بسیاری در طول قرون و اعصار گذشته مطرح نموده اند و هرکدام به نوعی به این سوال پاسخ داده اند و به گمان و باور خودشان به جواب اصلی رسیده اند. واقعیت این است که تمام کسانی که به فلسفه وجودی انسان و تفاوتهای آن با دیگر حیوانات اعتقاد دارند، عقل را وجه تمایز انسان با دیگر مخلوقات خداوندی می دانند و اگر هم عقل را نفی می کنند به قول یورگن هابرماس انسانهای بی عقلی هستند که با عقل،عقل را نفی می کنند !
اساسا ذات انسان عقل اوست و ((من)) واقعی انسان همان عقلش است و شخصیت واقعی انسان همان نیرویی است که فکر کننده است و دیگر اعضای بدن ابزارهایی هستند که در اختیار عقل انسان قرار گرفته اند.
در طول تاریخ دو دیدگاه شاخص در مورد فلسفه وجودی عقل وجود داشته :
دیدگاه عقلیون که اعتقاد دارند عقل نیرویی است که توانایی دارد جهان را آنچنان که هست، کشف کند و می تواند صورت آن را در خود صحیح و درست منعکس کند و این دیدگاه معمولا شناخت را ملازم با ایمان می داند و معتقد است انسان قادر است بوسیله عقل حقایق این عالم را کشف کند و معرفت عقلی معرفتی اصیل و قابل اعتماد و استناد است و بی اعتبار نیست .
اما دیدگاه مخالفی هم هست که طرفداران آن بسیاری از عرفا و اشراقیون و حسیون و اخباریون و اهل حدیث، هستند که هرگز ارزش زیادی برای عقل قائل نیستند .
اما دیدگاه سومی هم هست که دیدگاه اسلام به عقل است که بسیار دیدگاه جامع و کاملی است و بسیاری از فلاسفه و روشنفکران بر آن صحه می گذارند و به انحا مختلف آن را ترویج می کنند. حال به بررسی کوتاه عقل از دیدگاه اسلام می پردازیم :
مسیحیت در قلمرو ایمان برای عقل حق مداخله قائل نیست و میگوید آنجایی که انسان باید به چیزی ایمان بیاورد عقل حق مداخله ندارد حال آنکه در اسلام تنها با استناد به آیه ((لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی)) مشخص می شود که خداوند با توجه به قوه تفکری که در اختیار انسان قرار داده، به او این اجازه را داده است که با استفاده از عقل راه درست را انتخاب کند و در آن قدم بگذارد
و در مجموع هیچ مکتبی به اندازه اسلام تا این اندازه اجازه حق چرایی و آزادی اندیشه در اصول آن مکتب را نداده است و آیات فراوانی در قرآن به لزوم تعقل و تفکر اشاره دارند مانند آیاتی که عقل را رسول باطنی انسان می داند، و کتبی فراوان توسط دانشمندان و فلاسفه اسلامی در این باب نوشته شده است و احادیث فراوانی در این باب از سوی رسول خدا و ائمه اطهار نقل شده است مانند : خواب عاقل از عبادت جاهل بالاتر است .
با این حال و با تمام اهمیتی که اسلام برای عقل قائل شده معتقد است که عقل یک شاخه است از وجود انسان و نه تمام وجود و هستی او در رسیدن به سعادت .
واقعیت این است که شناخت بوسیله عقل تنها کافی نیست و انسان علاوه بر شناخت می بایست ایمان آورده و تسلیم محض خداوند شود تا بتواند به سعادت مطلوب برسد.
و مثال این واقعیت شیطان است زیرا اگر شناخت به تنهایی کافی بود شیطان اول مومن بود ولی عکس این است و در مقابل حقیقتی که می شناسد عناد دارد!
با بررسی نوشته های عرفا و فلاسفه اسلامی و اشنایی با سیر تحولات معنوی آنها می توان فهمید که تا زمانی که عقل و عقلانیت نباشد هیچ کاری به درستی انجام نمیشود اما با این حال خود عقل مفرد نیز به تنهایی کافی نیست و باید بوسیله یک شهود باطنی به شناخت برسیم که بوسیله آن واقعیت را از درون حس کنیم و در وقت بیان این شناخت از صورت عقلانی آن استفاده کنیم یعنی عقل صورت بیان شهود باطنی باشد.
عرفا نیز سرانجام به هر شناختی که برسند باید آن را بصورت عقلانی بیان کنند یعنی برای شناخت و بیان فرمان باید عقل را پشت سر گذاشت و باید فهمید بدون عقل و شناخت ظاهری بقیه مراحل عرفان ناممکن است و کسی که دارد سیر و سلوک را طی می کند در حال گذر از جاده خطرناکی است که نمی تواند عقل را به فراموشی بسپارد
امام خمینی (ره) در تفسیر عرفانی سوره حمد اعتقاد دارد که بهترین مردم کسانی هستندکه عبادت را معشوق خود قرار داده و به آن دل ببندند نه اینکه صرفا آن را بفهمند یا تنها برای آن برهان اقامه کنند.
و در بيانات نوراني حضرت اميرالمؤمنين عليبن ابي طالب (ع) آمده است: “و انما هي نفسي أروضها بالتقوي”. . همانطوري كه بدن، عضلات و دست و پاي يك ورزشكار ماهر و تمرين كرده در اختيار اوست، نفس انسان باتقوي نيز تحت تدبير و ارادة عقل است. و همچنین ميفرمايد: من نفس خود را با “تقوي” تمرين ميدهم، رياضت ميكشم، او بايد گوش كند. اينچنين نيست كه دستور بدهم و او اطاعت نكند. از اين رو عقل چنين كسي فرمانرواي نفس او خواهد بود. اينگونه افراد “عالماً” زندگي ميكنند. “عالماً” دوران پيري را ميگذارنند،“عالماً” ميميرند و سرانجام “عالماً” در قيامت محشور ميشوند.
عصارة بحث اينكه انسان ميتواند در پرتو محاسبت و در ساية مراقبت و مواظبت از شر نفس اماره رهيده و به مقامي برسد كه عقل او امير هوس گرديده و آن را تحت ولايت خود در آورد. از اين پس چنين انسان وارستهاي توان آن را خواهد داشت كه با گام خلوص و گذشت و نثار و ايثار از دام عقل نيز نجات يافته و به بام رفيع عشق و سكوي بلند محبت پرواز كرده و “عشق” را فرمانرواي “عقل” گرداند و براي انجام اين سير طولي، گذشته وآنگاه توفيق درک اسلام ناب محمدي (ص) نصيب انسان خواهد شد
مراجع و منابع :
انسان کامل / استاد شهید مرتضی مطهری
عقل و عشق در عرفان رفاقت دارند /گفتاري از دكتر ابراهيم ديناني در روزنامه همشهری
مصاف عقل و عشق در شخصيت امام خميني / آیت الله عبدالله جوادي آملي
حكمت يونانيان و حكمت ايمانيان/ ديدگاه عبدالكريم سروش در مورد نسبت عقل و ايمان
![]()

آنچه در زیر میخوانید بخشی از گفته های بی ادبانه و البته دروغ این فیلسوف بی بدیل تاریخ بشریت! نسبت به سید احمد فردید٬در مصاحبه با روزنامه اینترنتی "روز" است که سروش در آن به فردید القابی چون کافر٬منافق٬نژاد پرست و ... می دهد.
از جلال آل احمد (که در ابتدای غربزدگی مطرح میکند که این تعبیر را از فردید وام گرفتهام)، دکتر داوری اردکانی، دکتر مددپور، سید عباس معارف، یوسفعلی میرشکاک،شهریار زرشناس و ... میتوان به عنوان شاگردان فردید نام برد. در زمان حضور سروش در شورای انقلاب فرهنگی٬جلسات علمی فردید تعطیل شد و علی رغم این قضیه٬فردید تا زمان مرگ دست از حمایت خود از انقلاب اسلامی برنداشت ...
دوره جديد،آزادي از آزادي قرون وسطي است. امروز اميدوارم كه همه بشر هر روز طالب اين باشند: " آزادي از اين آزادي ".
دوره جديد جهاد با نفس است. امروز دين حقيقي كه اينجا سؤال كرديد- عبارت است از"جهاد با نفس"! بنده ميخواهم اين را معني كنم به انقلاب اسلامي و به رهبري مقام ولايت فقيه و نيابت امام عصر. سید احمد فردید
۱)
بازخوانی مبانی اندیشه امام خمینی و تبیین مصداقها و موفقیتهای آن در جامعه و تفکیک آن از نئو حجتیه رایج شده در جمهوری اسلامی٬مهمترین کاری بود که سوره در ۴ سال فعالیت خود به آن پرداخت و به نظر من در این زمینه بیشترین اثر را بر روی طیف مخاطبینش گذاشت.
مرزبندی اسلام ناب و اسلام آمریکایی و تفکیک این دو از یکدیگر سبب شد که هاله قداست از مقدس نمایانیکه خود را مظهر تمام و کمال اسلام و انقلاب می دانستند برداشته شده و باب مطالبه گری و پرسشگری ایجاد و این افراد در عرصه های مختلف به نقد کشیده شوند و حاشیه امنی که برای خود ایجاد کرده بودند از بین برود و ناکارآمدیهای آقایان لااقل کمتر به نام انقلاب نوشته نشود.
۲)
سوره دست روی خیلی از سوژه ها گذاشته بود اما به دلایلی که خود اعضای تحریریه نیز در همان زمان به طور غیر مستقیم در نوشته هایشان به آن اشاره می کردند و با اخراج آنها از سوره این امر جنبه علنی تری به خود گرفت٬نتوانست آن تاثیرگذاری مناسب را در عرصه های مختلف فرهنگی بگذارد
باید تاسف خورد که حوزه هنری که باید تریبون فرهنگی انقلاب باشد به یک کارگردان درجه ششم دورگه ایرانی-فرانسوی پول کلانی میدهد تا در جهت تخریب فرهنگ مردم ایران فیلم بسازد.اما به نیروهای مستعد و جوان انقلاب کمک که نمی کرد هیچ٬حتی در کار آنها بیشترین سنگ اندازی را انجام داد و در نهایت که زورش به آنان نرسید آنان را به فاشیستی ترین ! شکل ممکن حذف کرد.
با اینحال شاید اگر بخواهیم به یکی از نمونه های عملی موفق و تحول آفرین سوره در عرصه فرهنگ انقلاب اشاره کنیم آن نمونه شعر باشد.
سوره توانست نسل جدیدی از استعدادهای ناب را در زمینه شعر کشف و معرفی کند
دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب باید مشابه همین تحول را در زمینه های مختلف فرهنگی و هنری از قبیل سینما٬موسیقی و ... ایجاد کند
۳)
واقعیت این است که یک مجله به تنهایی و با تیراژ ۱۰-۱۵ هزار تایی نمی تواند جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی را به فعلیت برساند. و جمعیت میلیونی بالقوه ای هستند که میتوانند مخاطب جدی "راه" باشند
"راه" اگر میخواهد تحول آفرین باشد باید طیف مخاطبین خود را افزایش دهد و باید در کنار "راه" اصلی "راه"های فرعی را نیز ایجاد نماید و با اقشار مختلف جامعه به زبان خودشان صحبت کند.
راه کودک و نوجوان٬راه سینمایی٬راه دانشجو٬راه شعر و موسیقی٬راه اینترنشنال به زبانهای مختلف٬راه مجازی(یک سایت اینترنتی قوی)٬راه شفاهی(حضور در شهرهای مختلف و ارتباط رو در رو با مخاطبین)٬راه پوپولیستی(یک چیزی مثل شهروند امروز) و . . .
شاید کمی غیر واقع بینانه باشد ولی می توان به تدریج و برحسب اولویت و با تشکیل اتاقهای فکر و با کمترین هزینه و بیشترین بهره وری این نشریات را ایجاد کرد.


لبیک گویان "راه" جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی :
با سید علی تا فتح قدس و مکه : «راه» ستارهي دنبالهدار سوره
پاسخگویی : «راه»ی که «سوره» گشود
روانشناسی با سس سیاست : راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست.
نـُـبي : نگاه رسانه اي به «راه»
بی خوابی های یک برنامه نویس : وقتی از فرهنگ حرف میزنیم
نگاهی دیگر به هنر از زبان من : جواب پرسشهای سه گانه
ترنم فکر : همتم بدرقهی «راه» كن ای طائر قدس
فهمیرا : سه پرسش
زمبور : جبهه فرهنگی
تاربلاگ ایلیا : این «راه» را نهایت صورت کجا توان بست
روی جاده نمناک : پاسخهای بازی وبلاگی
بسیجی غربزده : پاسخ به پرسشهای سه گانه پلخمون
ادواردو : سوره ، بایدها ونبایدها
دو کلمه حرف حساب : از سوره تا راه
زمین بی درخت : برای راه
پله : سوره و راه و جهاد ذايقه سازی
روزگار : "راه" را باز کنید
شهید مثل یک نمرهی بیست: شهید ادامهدهندهی "راه"ش را میخواهد
با انتشار ماهنامه "راه"٬ دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب یکسال پس از اخراج تحریریه ماهنامه سوره به طور رسمی کار خود را آغاز کرد.
به همین مناسبت آقای سید محمدجواد میری از اعضای این دفتر٬حرکت وبلاگی٬را آغاز کرده اند و در آن از وبلاگ نویسان خواسته اند تا به ۳ سوال زیر پاسخ دهند :
۱- تأثيرگذارترين و ويژهترين مطالبي كه در «سوره» خوانديد یا دنبال ميكرديد چه بود؟
۲- «سوره» دست روي خيلي سوژهها گذاشتهبود كه «راه» هم لابـُد بايد پيشان را بگيرد. اما حالا «راه» باید وارد کدام عرصههای بکر و دستنخورده در قصهي جبههی فرهنگی شود كه سوره نشدهبود؟
۳- همهی این حرف و حدیثها برای این است که «جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی» از وضع بالقوه تبدیل شود به حالت بالفعل. براي اين بالفعل شدن، مهمترين چالش و مانع كدام است؟
من نیز از افراد زیر برای پیوستن به این حرکت وبلاگی دعوت میکنم و از آنها میخواهم که این افراد نیز هرکدام حداقل ۴نفر را به این حرکت وبلاگی دعوت کنند.
آرمانخواهی كافه انديشه روانشناسي با سس سياست ترنم فكر دو کلمه حرف حساب خمینیسم طلبه نسل 3 خبرنگار مسلمان يادداشتهاي پراكنده بزمانه ادواردو خلوت انس دنياي سه خواهر خودجوش وب نوشت نسل بيدار تاملات خاکریزیسم آکینا نیوز بسيجي جهاني واژگون پاورقی روزگار
و از هر وبلاگی در این زمینه مطلبی نوشت، میخواهم اطلاع دهد تا به جمع لبیک گویان این حرکت وبلاگی بپیوندد ...

حاج کاظم : اَرشد کدومتونید ؟
احمد : فرض کن منم.
حاج کاظم : این رفیقت حرفاش خیلی واضحه. [خطاب به سلحشور] از صِراحتت خیلی خوشم اومد. اما من اگه جای تو باشم با یه اعدامی هیچ وقت این جوری حرف نمی زنم!
سلحشور : من معذرت می خوام؛ من اصلا متوجه نشدم، شما کاملا درست می گی. [پرچم میزی ایران را که دستش گرفته تکان می دهده] آ آ آ [پرچم را روی میز می گذارد.]
حاج کاظم : که چی بشه ؟
سلحشور : هیچ چی دیگه، خودت آخر خطو گفتی همینه.
حاج کاظم : نه دیگه ! تهش این نیست، شما عباس بفرستین برا مداوا، من خودمو تحویل شما می کنم.
سلحشور : تازه اومدی سر اصل مطلب، بیا! بیا بشین. ببین اِنقد رفیق گردن کُلفتم داری که بهت تخفیف بدن. بده من اونو. [به اسلحه اشاره می کند.]
حاج کاظم : باشه! [بند اسلحه را از شانه اش در می آورد و اسلحه را روی دو دستش می گیرد.] این [اسلحه] همه ی حرفته؟
سلحشور : قربون آدم چیز فهم!
حاج کاظم : [اسلحه را به سمت سلحشور می گیرد.] حالا من می گم ته خط چیه. ته خط اعدامی ده تا شماره است. [اسلحه را به سمت سلحشور نشانه می رود.]
ده
نه
هشت
[صدایش به لرزه می افتد] هفت
شیش
پنج
چهار
(احمد : حاجی وِل کن تو رو به خدا.)
سه
دو
[سلحشور با دست اشاره می کند که دست نگه دار. پرچم را از روی میز بر می دارد. از روی مبل بلند می شود و به سمت احمد می رود.]
سلحشور : این شما، [به حاج کاظم اشاره می کند،] اینم مُرّبی تون. [و از آژانس بیرون می رود.]
.
.
بعد التحریر : شاید حاتمی کیا٬ حق داشته باشد هر فیلمی را که دلش خواست بسازد.
با اینحال به نظر شما او امروز در کجای این صحنه قرار دارد و از کدام زاویه به آن نگاه می کند ؟!
آیا او هنوز مانند سال ۷۵خود راحاج کاظم می داند ؟!
یا یکی از گروگانها ؟!٬سلحشور؟!٬احمد؟٬اصغر؟٬عباس؟!شاید هم حاجی فیروز؟!!٬ . . . .
چند ماه پیش کتاب کیهان سال 58 را ورق میزدم که به یک اطلاعیه جالب برخوردم :
در این اطلاعیه سندیکای کامیون داران تهران وزیر ارشاد وقت را به دلیل عملکرد غیر اسلامی و بر خلاف رهنمودهای امام به مناظره تلویزیونی فراخوانده بود
شاید از نظر کسی که در سال 86 به آن روزها نگاه میکند این قضیه بسیار خنده دار و آرمانی باشد. چون که امروز شرایط به جایی رسیده که کامیونداران که هیچ،نخبگان و دانشگاهیان حزب اللهی نیز،حق انتقاد از هر گونه وضع فرهنگی کشور،بخصوص آنجاهایی که به شخص حضرت ریاست عالیه سازمان،مربوط میشود را ندارند و کوچکترین انتقاد و بازخوانی سخنان امام و رهبری در مورد این سازمان با بدترین برخورد مواجه میشود.و نقد فقط در چارچوب پاچه خواری از حضرات معنا پیدا میکند.
بعد از گذشت 27 سال از آن سالها که حتی کامیوندار این مملکت برای خود نسبت به فرهنگ اسلامی این مملکت احساس وظیفه می کرد،امروز تلویزیون فقط عرصه ای شده برای نیروهای سکولار و لیبرال،آن هم نه از نوع اصیل که از نوع درجه 3 و 4 آن،طوریکه وضع به جایی رسیده که مرضیه برومند نیز دادش درآمده و به مدیران مثلا خط امامی و حزب اللهی سازمان از گفته های امام تذکرمی دهد که صداوسیما باید دانشگاه عمومی باشد نه این چیزی که شما امروز دارید پیاده می کنید و مردم را به ابتذال فرهنگی می کشید.
و فکر میکنم که اگر بگوییم تمام مشکلات اقتصادی و مذهبی و و فرهنگی ما مستقیم یا غیر مستقیم به صدا و سیما برمی گردد حرفی به گذاف نگفته ایم که حوصله شرح آن در توان این قلم نیست و دوستان کم و بیش در وبلاگهایشان به آن اشاره کرده اند.
با اینحال بعید می دانم فعلا چاره کار در عوض کردن ضرغامی باشد که اگر اینطور بود و کسی بهتر از او پیدا میشد خود رهبری پیش قدم در این امر می بود.
ضمن اینکه تعویض مدیریت سازمان جزاینکه روند اصلاحات واقعی در این سازمان را به تاخیر بیندازد اثر دیگری ندارد
بازگرداندن صداو سیما به مسیر واقعی انقلاب و اسلام ناب در کوتاه مدت کاری زمانبر است و با توجه به نفوذ 17-18 ساله جریانهای قشری و محافظه کار در لايه مديران، و ليبرال و سكولار در قشر كارمندان، اینکار کمی سخت به نظر می آید.
شاید یک نشریه یا سایت تخصصی برای نقد مستمر صدا و سیما بتواند راهکار مناسبی باشد برای شروع اصلاحات در صدا و سیما
حرکت نقد وبلاگنویسان حرکت درستی است که نباید در همینجا رها شود و باید سازماندهی شده و بسط و گسترش بیشتری پیدا کند
شاید بتواند مقدمه ای باشد برای اصلاحات ساختاری در این سازمان.

تا بعد...
یکسال از شروع به کار این وبلاگ گذشت.
ورود به عرصه وبلاگ نویسی برای هرکس میتواند دلایل خاص مربوط به خود را داشته باشد.
شخصا این وبلاگ را برای هدفی مقطعی آغاز کرده بودم٬اما مسائل مختلفی که در سطح جامعه و جهان پیش می آمد من را به نوشتن ترغیب کرد هر چند که یکی ۲بار قصد داشتم به کل گزینه حذف وبلاگ قسمت مدیریت وبلاگ را بزنم و به کل خودم رو از دغدغه این صفحه راحت کنم ! اما خوب نظراتی که دوستان می گذاشتند یا بازتابهایی که بعضی از مطالب در جاهای دیگر پیدا می کرد مانع اين كارشد.
کلا هر روز بر تعداد وبلاگ نویسان مذهبی و اصولگرا در اینترنت افزوده می شود اما متاسفانه واقعیت این است که اکثریت این وبلاگها بر عکس بسیاری از وبلاگهای لیبرال و لائیک به هیچ وجه قوی نیستند. یا صرفا مذهبی اند و کار روضه ها و هیئات رو در نت انجام می دهند٬یا به دعواهای بچه گانه می پردازند یا هم به پر کردن کامنت ها و تعریف و تمجید الکی از هم می پردازند.
آنهایی هم که تحلیل می کنند فقط در حد تحلیل می مانند و از راهکار خبری نیست.
شاید از نمونه وبلاگهایی که به ریشه یابی مسائل می پردازند وبلاگهاي بزمانه٬بیداری٬پاسخگویی٬پلخمون٬چماق قلم و ... باشند!
اما خوب همین هم یک فرصت است و اين استقبال روزافزون مذهبيها از وبلاگ نويسي حال متجددين را به شدت گرفته که باید از اون نهایت استفاده رو کرد چون ديگر نميتوانند مذهبيون رو به مرتجع بودن متهم كنند
باید جرياناتي ترجيحا غيردولتي اين سيل هجوم مذهبيها به اينترنت را مديريت كنند.
قطعا خود این وبلاگ هم وبلاگ ضعیفی است که حداقل تا یکی دو ماه آینده برنامه ای برای بهتر شدنش ندارم !
***
اما در مورد پست قبلی :
اظهار نظراتی شد و بازتابهایی رو به راه انداخت.
از نظر من هیج ایرادی ندارد که لیبرالها در کشور فعال باشند٬ تدریس کنند٬انجمن داشته باشند٬روزنامه بزنند٬برای هم بزرگداشت برگزار کنند٬حتی در صورت تایید صلاحيت در انتخاباتها شركت كنند.
اما بايد حواسشان باشد بنا به قاعده همان دموكراسي كه دم ازش ميزنند ! حق ندارند پايشان را از گليمشان درازتر كنند! و نجابت مذهبیون درمدارا با آنان گستاخشان کند
و اگر بخواهند بي قانوني كنند بدانند كه ما هم بلديم بي قانوني كنيم !
جناب هتاك بايد خيلي از شخص من ممنون هم باشد!
چون اگر جريان اعتراض به عمل ايشون از مسائلي چون پخش آدرس منزل و شماره تلفن به فقط هك شدن سايتي كه سالي يكبار به روز ميشود٬هدايت نميشد معلوم نبود امروز چه بلايي كه حقش هم بود سرش بيايد٬بر سرش مي آمد ؟!
حتي اگر اين سايت هم هك ميشد(كه امكانش خيلي ساده بود و حداقل ۲٬۳ نفر در دانشگاه خود من براي اين قضيه اعلام آمادگي كردند) قطعا اين سايت يكي دو هفته بيشتر توقيف نميشد٬ چون ما اگر دين نداشته باشيم شايد لااقل آزاده باشيم!
از دوستاني هم كه لبيك گفتند ممنونم. كلا فكر ميكنم در اين قضيه حدود ۱+1+نيم+ربع سكه و ۱۰۰ مگا بايت فضا و يك دومين رايگان از طرف وبلاگنويسان جمع شد.
اين يك سكه را هم نگه مي داريم براي هز وقت كه دوباره نياز شد !
اين روزها كم نيستند كساني كه بايد با اين سكه ها حالشان را گرفت !
دوستان يالثارات هم لطفا اخبار را درست انعكاس بدهند اسم اين وبلاگ توهمات يك دانشجوي بسيجي غربزده است!!! نه توهمات دانشجوی غرب زده !!!
***
ديروز احمدي نژاد گزارش برنامه هاي اقتصادي دولتش را ميداد.
حداقل نشان از اين داشت كه به فرض اينكه دارد در تاكتيك اشتباه ميكند٬چهار تا مسئله از اقتصاد رو مي فهمد. و ّّهمين لااقل اميدوار كننده است
بعيد ميدونم ۲ رييس دولت قبلي حداقلهاي اقتصاد رو درك مي كردند ! و جز به روش آزمون خطا اقتصاد مملكت را به جلو؟! مي بردند.
مگه اينكه وقتي كه دكتراهاي افتخاري بهشون ميدادند اين مسائل با همون مدرك بهشون وحي ميشده
اين ترم درسي دارم به اسم "اصول مديريت و برنامه ريزي حمل و نقل" كه نويسنده كتاب مرجعش دكتر احمدي نژاده .
خدا كنه به خير بگذره !

هتك حرمت دختر محجبه مسلمان در دانشگاه تهران توسط كسي كه در نظام جمهوري اسلامي از او تقدير به عمل مي آيد ثابت كرد كه اميدي به قاطعيت مديران فرهنگ نشناس فرهنگي در برخورد با اين جسارتها نيست !!!
هر كس كه موفق به هك كردن سايت شخص اهانت كننده شود یک سكه بهار آزادي از اينجانب دريافت خواهد داشت.
پيشنهاد ميشود هركدام از وبلاگ نويسان مسلمان بنا به وسع خود مبلغي را براي اين قضيه در نظر بگيرند يا پيشنهادات منطقي خود را در وبلاگهاي خود اعلان كنند تا ديگر شاهد اينگونه جسارتها نباشيم .
نیروی انتظامی طرح ضربتی مبارزه با بدحجابی رو در هفته گذشته شروع کرد که احتمالا با سرد شدن هوا و پایان تابستان به پایان خواهد رسید و آمارها از موفقیتی 98% ! طرح خبر خواهند داد و . . .
البته شکی نیست وضع از حد بحرانی گذشته و کار به برخورد با متخلفان رسیده ،ولی یکی نیست بپرسد چرا به اینجا رسیدیم ؟!
اصولا در این 28سال عادت کردیم وضع به شرایط بحران برسد بعد فریاد واحسرتا و وامصیبتا سردهیم.
درحالیکه هنوز بعد از 28 سال تکلیفمان با خودمان روشن نشده و تعریف درستی از حجاب در جامعه ارائه نکردیم و بودجه فرهنگی ترویج حجاب به پوسترهای خواهرم حجابت را رعایت کن و برادرم نگاهت خلاصه شده و تلویزیون و مجلات و رسانه های ما تصویری متناقض ومسخره از حجاب ارائه می دهند ! امیدی به بهبود وضع نیست که هیچ،وضع هرروز هم بدتر میشود.
حتی در شهرستانها که ظاهرا وضع حجاب بهتر است این حجابها از سر عادت و سنت است تا عقیده!
نمونه بارز اون رو هم در حرم امام رضا (ع) که به طرز کاملا مزخرفی پوشیدن چادر در آن اجباری است میبینید ! که لازم به توضیح نیست
جالبه که هنوز بچه مذهبیهای ما هم درک درستی از حجاب ندارند. اینجا اینجا اینجا را ببینید
با تمام این تفاسیر چقدر میتوان به این حرکتهای برخوردی دل خوش کرد ؟ً!
.
دو سه روزگذشته توهینهایی در نشریات دانشگاه امیرکبیربه مقدسات مسلم اسلامی صورت گرفت.
از صراحت توهین این نشریه ها کاملا مشخصه که دستهای پشت پرده قصد دارند تا با تحریک متحجرین احمق بیشعور دانشگاهی که به تعبیر امام(ره) آمریکا،در دانشگاه ها ابزار دستی کارآمدتر از اینها ندارد اوضاع را به سمت آشوب بکشند و کشور را با بحران مواجه کنند.
و ظاهرا بچه های دخمه و پامنبریهای حاج منصور و ... این روز ها زیاد دور و براین دانشگاه می پلکند تا به محض درگیری خودشون رو وسط بندازند
نهاد های امنیتی و انتظامی این روزها بیشتر حواسشون به تجمعات و هیئات این رفقا باشه ! تا غضنفرها کار دست نظام ندهند.
فارغ از تمام این مسائل این وسط آدم دلش برای اون دانشجوهای ساده وشهرستانی میسوزه که با دیدن 2تا عکس از چه گو آرا و 4تا جمله از مارکس و نیچه خرلیبرالها و مارکسیستها شدند و احتمالا به زندان خواهند افتاد و محروم از ادامه تحصیل و شاید هم اگر خون امت حزب الله زیادی به جوش آمده باشد محکوم به اعدام!
و هیچکس این وسط نخواهد پرسید اگریک سیستم آموزش منطقی و درست از دین در سطح عوام جامعه وجود داشت کار این دانشجو به ارتداد میکشید ؟!
بالا نشینان ارشاد و سیما و حوزه هنری کی به بحث مهندسی فرهنگی که رهبری بر لزوم انجام اون تاکید بیش از حد دارند تن خواهند داد ؟! الله اعلم ...
.
در اینجا جا داره تشکر ویژه ای از جناب آقای مهندس ضرغامی که داشته باشم
این جمله ایه که هرشب در برنامه شب شیشه ای و برنامه های مشابه در تلویزیون و رادیو به شکلهای مختلف تکرار میشه
البته اعتراضی به این قضیه نیست اما دست اندرکاران این برنامه اگر واقعا در ادعای خود صادق هستند از امثال نادر طالب زاده و سعید قاسمی و حمید داوود آبادی و مسعود فراستی و ... دعوت کنند تا اونوقت عیار بیطرفیشون به اثبات برسه.
این عکس حسابی من رو یاد کارهای فرهنگی که در این چند ساله انجام شده میندازه !
*هفته گذشته بزرگداشتی برای سید مرتضی آوینی در دانشگاه تهران برگزار شد.

*تفاوت این جلسه با دیگر یادبود ها و جلسات اینچنینی که به مجلس ختم شبیه است و تا دلتان بخواهد انرژی منفی به مخاطبان خود میدهد٬آینده محوری بود.
*نکاتی که در این جلسه مطرح شد شاید امروز به چشم نیاید اما اثرات آن قطعا در آینده دور یا نزدیک مشخص خواهد شد. کما اینکه به قول سعید قاسمی ۱۴-۱۵ سال زمان لازم بود تا امروز معلوم شود آوینی چه می گفت و چه میخواست؟!
*این جلسه به نوعی اولین فعالیت هیئت تحریریه سوره توقیف شده با عنوان جدید "دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی " بود.
*وجه تمایز این گروه لااقل در ظاهر با دیگر تشکلهای مشابه٬دولتی نبودن٬پشتکار و داشتن هدف های کوتاه مدت و بلند مدت در یک برنامه سازمان یافته و از پیش تعیین شده است.
*رهبری انقلاب با ابلاغ سیاست های خصوصی سازی و تفویض اختیارات کامل به دولت علی رغم مخالفت باندهای قدرت و ثروت طرفدار اختصاصی سازی! و نه خصوصی سازی ٬ جلوه ای از حمایت خاص خود را از دولت نشان دادند.

*دولت باید تمامی سعی خود را برای موفق بیرون آمدن از این عنایت خاصه رهبری بکار بندد.
*اما خصوصی سازی فقط شامل عرصه های اقتصادی نیست
*توقیف ماهنامه سوره نشان داد مدیران فرهنگی در خوشبینانه ترین حالت انتشار تفکر انقلابی را حداکثر در ۳۰ شماره برمیتابند.
*مدیریت فرهنگی مدیران محافظه کار و روشنفکر ! در دولتهای قبلی به قدری ضعیف عمل کرده که بسیاری وجه فرهنگی بودن انقلاب را فراموش کرده اند.
*تا وقتی که مدیران فرهنگی اردو های امامزاده داوود و سمینارهای بی مخاطب و گرامیداشت های سرکاری را در گزارشهای خود دستاورد فرهنگی میشمارند و به آن قتاعت میکنند امیدی به بهتر شدن اوضاع نیست.
*در حال حاضر وظیفه دستگاه فرهنگی دولت این است که باید تمام تلاش خود را در زمینه خصوصی سازی فرهنگی بکار بندد و با مدیریت غیر مستقیم و کمکهای مالی و فکری اداره فرهنگ را از سطح مدیران به سمت توده ها البته با نظارت خواص برای نیفتادن در ورطه عوام زدگی٬در قالب تشکلهای فرهنگی و انقلابی غیر دولتی هدایت کند.
بعدالتحریر : ده نمکی اعلام کرد مشغول تدوین اخراجی های ۵/۱ برای پخش در سینماها است تا پاتک خود را به آنهایی که میخواستند نگذارند که این فیلم به رکورد افسانه ای سینما برسد٬بزند.
ده نمکی خود از بهترین نمونه ها برای کار موفق غیر دولتی اما انقلابی است.

تا بعد...
اون قدر قضیه عادی و مسخره شده که اصلا حس نوشتن نیست ! گفتنیها رو صاحب نظران و اهل فن گفته اند
فقط در چند جمله . . .
سانسور اخراجیها در جشنواره فجر٬ فیلتر بازتاب و حالا توقیف سوره !
وجه مشترک هر سه این موارد کیفی بودن و جذب مخاطب بود.
پازل کودتای فرهنگی مدیران محافظه کاربازاری٬ علیه آرمانهای انقلاب ؟!!
آقای صفار خوبی بابا ؟!! یکسال ونیم گذشت !
یکسال پیش روزنامه شرق سوره را به عنوان پشتوانه تئوریک دولت احمدی نژاد معرفی کرده بود
فکر کنم کسی که این عنوان رو به سوره نسبت داده بود٬الان یا داره به
این حرف می خنده یا به بی عرضگی ماها در از دست دادن تنها نشریه فرهنگی-تحلیلی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
این قضایا در خوشبینانه ترین حالت٬بی عرضگی دستگاه فرهنگی دولت رو در مقابله با مافیای به جا مانده از قبل میرسونه. اگر خودشون . . .
به نظر شما گزینه بعدی دون کورلئونه کیست ؟!
![]()
این وبلاگ تمام اخبار مربوط به توقیف سوره را پوشش میده٬
اگر مطلبی در این مورد دارید بفرستید تا در صورت امکان در آن قرار بگیره

5 ساعت ایستادن در باران و سرما با حالت سرماخورده و نگرانی واسترس نرسیدن بلیط و تحمل قیافه هاو تيپهاي مختلف در مجموعه سینمایی اریکه ایرانیان سعادت آباد ارزش این رو داشت که ببینم اولین ساخته سینمایی مسعود ده نمکی چطور از آب در اومده ؟!
بالاخره مسئولین سینما راضی میشن برای جمعیت پشت درمانده سانس فوق العاده در نظر بگیرند و لا اقل خیال ملت رو از دیدن فیلم ولو اینکه تا ساعت 3 صبح فردا طول بکشه، راحت کنند .
بلیط فیلم در بازار سیاه تا قیمت 30000 تومان هم خرید و فروش مبشه. اینرو از یکی از دوستان هم دانشگاهی شنیدم که بلیط رو با این قیمت خریده بود !
واقعا چه اتفاقی افتاده که مسعود ده نمکی سال 75 که جز قشری محدود از حزب الله حاضر نبودند بابت نشریه ای که او سردبیرش بود،یعنی شلمچه پول بپردازند،، امروز جمعیتی اكثرا ناهمگون با افکار و آرمانهاش رو اینطوری تا ساعت 3 نیمه شب در سرمای بهمن ماه 85 در خیابانها سرگردان کنه؟
ایا اون هم مثل اسلافش دچار استحاله شده ؟!
دیدن فیلم به همه این سوال پاسخ میده.

فیلم شروع میشه و مردم با حک شدن نام هرکدوم از بازیگرها دست میزنند و این دست زدن با حک شدن نام ده نمکی شدت بیشتری میگیره.
دختر 22-3 ساله ای که در صندلی بغل دست من نشسته از ته دل داد ميزنه که : " تو رو خدا دست نزنید برای این یارو !!!"
فیلم روند خودش رو طی می کنه و سالن پر از خنده شده. خنده ای که برعکس فیلمهای مشابه قبلی هیچ دسته و گروهی و ارزشها رو به مسخره نمی گیره.
داستان فیلم روند منطقی رو طی می کنه و بجز تو موارد جزئی اصلا شعارزدگی اون تو ذوق مخاطب نمیزنه.
شخصیت ها همه باورپذیرند و منطقی.
فیلم وارد قسمت اصلی داستان میشه و جمعیت در یک سکوت جالب فرو میرن که نشون از این داره که جریانات فیلم واقعا روی اونها اثر گذاشته. اون دختره بغل دستی که اون عکس العمل رو در اول فیلم داشت حالا تحت تاثیر فیلم زده زیر گریه و اون قدر تحت تاثیر گرفته که با هر صدای انفجار از ترس سر جای خودش بند نمیشه و در صحنه موشک باران و قتل عام شدن دانش آموزای مدرسه نمیدونم چرا همینطور یک بند از ته دل فحش رو به جورج بوش و آمریکا !!! می کشه و ول نمیکنه.
لحظه تمام شدن فیلم جمعیت بعد از یک سکوت چند ثانیه ای تا 30-40 ثانیه دست می زند و تا تمام شدن تیتراژ پایانی که محمد اصفهانی اون رو خونده کسی از جا بلند نمیشه.
برگه های نظرسنجی پر میشن و بندرت میبینم کسی گزینه ای غیر از بسیار خوب را پر کرده باشه.
شاید از نظر خیلی از منتقدین این فیلم اونقدرها هم که روش تبلیغ میشه ارزش هنری نداشت اما
ده نمکی ثابت کرد میتونه به یاد ماندنی ترین فیلمهاي سینمای جنگ ایران رو بسازه بشرط اینکه مثل بعضیها که بعد " آژانس شیشه ای " جو گیر نشه و شاهکارش رو تبدیل به مبتذلی مثل "به نام پدر"نکنه !
و باز باید قبول کنیم ده نمکی هر ایرادی داشته باشه تبدیل به یک فرصت برای سینمای جبهه انقلاب شده
و ده سال پس از آژانس بالاخره چشم ما را به جمال یک فیلم نسبتا قوی و پرمخاطب از دفاع مقدس روشن کرد
علی رغم اینکه شرایط حاتمی کیا با ده نمکی فرق می کنه اما به یاد بیاریم که رفتارهای نادرستی که با حاتمی کیا شد و او رو به سمت ساختن بنام پدر و به رنگ ارغوان کشوند.
و اميدوارم مواظب باشیم که با برخی از اختلافات جزئی كه با ده نمكي داريم باعث نشیم این اتفاق دوباره بیفته چون هرقدر هم با ده نمكي مشكل داشته باشيم بالاخره فيلم ساختن ده نمكي بهتر از فيلم نساختنشه
دیدن این فیلم رو در سینما به همه شما توصیه می کنم چون حواشی این فیلم و عكس العمل تماشاگرها در خیلی از موارد از متن فیلم جالبتره.
تا بعد...

بعد التحریر : ظاهرا پیش بینیهایی که ما کردیم درست از اب دراومد مسئولین سینمایی و هیئت داوران جشنواره دست به یکی کردند تا فیلم حتی جایزه ویژه تماشاگران رو هم نگیره.
... و بزرگترین معجزه شهادتش این بود که به یک نسل ایمان جدید به خویشتن را میبخشد و حسین یک درس بزرگتر از شهادت هم به ما داد و آن نیمه تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن بود حجی که همه ی اجدادش و پدرانش برای ان جهاد کردند تا به همه ی حج گذاران تاریخ و نمازگذاران تاریخ و مومنان به سنت ابراهیم بیاموزد اگر امامت نباشد اگر هدف نباشد اگر حسین نباشد و اگر یزید باشد چرخیدن بر خانه خدا با خانه بت مساوی است.....وقتی که در صحنه نیستی(جنگ کربلا) هر کجا که می خواهی باش چه به نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است....انهایی که حسین را تنها گذاشته اند سه دسته بودند که با هم برابرند آنهایی که ابزار دست یزید بودند و آنهایی که در هوای بهشت در خلوت عبادت میکردند و در گوشه ی محراب ها به عبادت خدا می پراختند و چه آنهایی که خاموش ماندند و حسین حضور داشت.... این است اصل تشیع
و اما.......
رسالت زینب که مهمترین وظیفه را بر عهده داشت
رساندن پیام شهیدان زنده اما خاموش:
به همه ی بشریت که اگر دین دارید دین و اگر ندارید حریت آزادی بشری و انسانیت به عنوان یک انسان دین دار یا بی دین مسئولیتی بر دوش شما نهاده است.
آنها که رفتند کار حسینی کردند آنها که ماندند باید کار زینبی کنند و گرنه یزیدی اند
فتوای حسین این است : آری در نتوانستن نیز بایستن هست
دکتر علی شریعتی
دو سه روز تعطيلي بين امتحاتاتم رو نشستم به وبگردي 2-3 ساعته تو چند تا از اين وب سايتها و وبلاگهاي عربي تا ببينم موضعشون نسبت به تهديدات اخير آمريكا نسبت به ايران چيه.
بعد از ديدن چند سايت و وبلاگ خوندن مطالب و نظراتشون متوجه شدم تحت تاثير جريانات صهيونيسيتي وهابيت و بدليل بسته بودن محيط كشورهايي عربي متاسفانه شبكه هاي انحصاري وهابيت مثل العربيه يا شبكه پان عربيست الجزيره با سياسي كاري و پيش كشيدن حربه اختلافات شيعه و سني،اتهام دخالتهاي ايران در عراق،هلال شيعي،مسئله جزيره هاي سه گانه ايراني يا بحث خليج عربي،يا بكار بردن اصطلاح سلطنت صفوي فضا رو طوري هدايت كرده بودند كه اكثريت نسبي مخاطبين جملات و نظراتي بر ضد ايران داده بودند.
مثلا در مورد اعدام صدام العربيه تيتر زده بود : ايران و اسرائيل از اعدام صدام در عيد قربان اظهار شادماني كردند يا ايران در سال 2003 حاضر شده بود در ازاي يكسري امتيازات از آمريكا دست از پشتيباني حماس و حزب الله برداره
البته تا حدودي هم سعي در عقده گشايي از افزايش قدرت و محبوبيت ايران هم داشتند.مثلا در مورد سفر لاريجاني به عربستان تيتر زده بود ايران از خادمين حرمين شريفين!!!(عبدالله) استمداد كمك كرد!
اين شانتاژ ها و حركات كاملا حساب شده تا حدودي تاثير خودش رو هم گذاشته مثلا اين چند تا از نظرات مخاطبين اين سايتهاست.
أنصح الحكومة السعوديه وفقها الله ... الاتصدق الايرانيين لان السلاح النووي الايراني لا يريدون صنعه الالسيطره على الخليج العربي ونشر مذهبهم الصفوي الخبيثوتكوين أمبراطوريه فارسيه في المنطقه ونسأل الله العلي العضيم أن يضرب الايرانيين بأالامريكان وان يخرجنا من بينهم سالمين فكلهم ظلمه مجرمون
الى الامام ياامريكاخلي ايران الشيطان الاكبرتنهاروتركع وتصيرنسخة من العراق المدمر ونصبي حكومةمواليةبدل الحقودين اللي قلوبهم اسودمن عمايمهم (ناس ماتجي الابالعين الحمرا) وعندي امريكااحسن بمليون مرة من الدولة الصفويةالحاقدة
البته اقليت 30-40% طرفدار ايران سعي مي كنند در حد توانشون با اين صحبتها مقابله كنند. از قبيل اين نظرات :
امريكا و اسرائيل والعربان كلهم ضد ايران، ابشري يا ايران بنصر من الله. في تاريخ الحضارة الاسلامية اعز الله المسلمين في الماضي بدخول الفرس في الاسلام فكانو من انشط الشعوب الاسلامية في رفع لواء الاسلام(علماء حديث، فقه، طب،ادارة، فلك، رياضيات) وهو انشاء الله سيعز الاسلام بهم في اخر الزمان كما اخبرنا رسول الله `لو كان الإسلام في الثريا لناله رجال من فارس
یکسری از بحثهای درگرفته رو اینجا ببینید`.
آدم با ديدن اين حكام جاهل عرب واقعا پي به زيبايي اين جمله رهبري ميبره :
درود بر رهبر دلیر و مقاوم عربی سید حسن نصرالله
2- يكسري وبلاگ وهابي هم هستند كه حسابي تو اعصابم راه رفتند. از جمله اين يارو! كه تمام مطالبش حمله به ايران و شيعه هاست و تو يكي از مطالبشم فتوي داده به كشتن ايرانيها!
ميخوام اگه بشه هكش كنم. پايه ميخوام كي ميتونه كمك كنه؟!
پيشنهاد ميكنم مجمع وبلاگنويسان هم اگه ميخواد تاثير گذار باشه به نظر من بايد ليستي از اين وبلاگها تهيه كنه تا هر كدوم به يك روش حالشون گرفته بشه .
وعلاوة على الهتافات الهمجية في تلك اللحظات ، دنائتهم حتى في عملية الإعدام وتنفيذه قبل أن يتمم صدام - رحمه الله - الشهادة للمرة الثانية !! ..
بعد كل هذا ، هل سنزال ندعو للتحاور والتقارب مع الرافضة ؟ ونصر على ان اختلافاتنا معهم في الفروع وليست الأصول ؟
إن لم نعتبر ونستيقظ بعد ما حصل ، فلن تنفع آلاف الخطب والكتب في جعلنا نستيقظ ..
اين هم عكسهايي از مراحل طبخ سوسمار بوسيله يكي ازبرادران وهابي !
من خودم با ديدنش تا دوسه ساعت لب به غذا نميتونستم بزنم.

اگر بیماری قلبی ندارید براي ديدن بقیش روي ادامه مطلب كليك كنيد
تا بعد...
«دين، همة دين است». در آيه غدير هم هست: الیوم اكملت لكم دينكم. انسان كامل، امام دين كامل است. ولي جامعه اسلامي كسي است كه نميگذارد يك جزء از دين به نفع جزء ديگر مصادره شود. يك جزء متروك بماند و بعد مسابقه حفظ و قرائت و مفاهيم قرآن بگذاريم و اسمش را بگذاريم رواج اسلام. از اين شبكههاي قرآني در مالزي هم ميتواني داشته باشي. در آمريكا هم ميتواني داشته باشي. بحث را جمع كنيم. ما بايد به ويژگيهاي بسيجي توجه كنيم و بسيجي با اين ويژگيها و تمايزاتي كه با اسلام قبل از امام پيدا ميكند، شناخته ميشود. امام آمد و يكسري بدعتها را كنار زد و سعي كرد جوهره شيعه را كه شانه به شانه بودن عدالتخواهي و معنويتگرايي است، مطرح كرد و از آن بينش آدمهايي مثل رجايي و باكري و همت درآمدند. اگر ميبينيد امروز ما اين آدمها را كم داريم، چون آن مباني را از دست دادهايم.

عکسهايي که در لينکها مي بينيد مربوط به ۲ تن از دوستان صميمي من است .
اولي : ۶ سال است که با هم دوستيم روشنفکر است اهل نقد ونظر است و در نقد فيلم وسينما همتا ندارد و اگر اين يکي دوساله را با موفقيت رد کند از او چيزهاي زيادي خواهيم شنيد . در کنار عباس کيا رستمي (نماد سينماي روشنفکري ايران) در يک مهماني به مناسبت حضور ژوليت بينوش (برنده جايزه اسکار و بانوي اول سينماي فرانسه).
در حاليکه که قطعا خيلي از هنرمندان و علاقه مندان نزديک کيا رستمي دوست داشتند در اين مهماني باشند(براي مثال ميتونيد عکس تمام صفحه اي را که با ذوق زدگی تمام روزنامه شرق از حضور اين بازيگر در ايران زد ببينيد.)
دومي : ۲ سال هست که او را مي شناسم. او يک روشنفکر از نوع بسيجي است. اهل کار وعمل است. استارت بسيج دانشگاه را او زده همايش گذاشته سايت بسيج دانشگاه را راه انداخته و عکس گرفته و از شب و روز و درس و عيد خود زده تا سايت راه بندازه. و به جاهاي مختلف رفته تا بتواند کاري براي بسيج انجام بدهد.
اما در نهايت به علت رفتار برخي رفقا ......(تا تهش را بخوانيد)
سوال من اينه : چرا همطيفان او در همان مراحل اول کار طوري باشون رفتار ميشه که علي رغم انگيزه کنار بکشند و امثال اولي از سوي همفکران خود حمايت و تشويق ميشوند؟!
مگر نه اين است که ادعاي دين وايمان ما گوش فلک را کر کرده! (کاش کمي از کيارستمي درس ميگرفتيم!!!)
عکسهاي او و نمونه سايتي که ۶ ماه زحمت کشيد تا آن را راه انداخت و به او گفتند ديگر نيازي به ادامه کار شما در سايت نيست!!! را در لينک ببينيد :

متاسفانه امروز گوشیهای موبایل تبدیل شده به وسیله ای برای ترویج ابتذال مورد نظر صهیونیستها در جامعه مصرفی ما! کافیه یک نگاه به اطراف بندازیم و اثرات آن را ببینیم. الان وظیفه ما اینه که این تهدید رو به فرصت تبدیل کنیم. من سعی می کنم تا هر چند وقت یکبار برنامه ها و عکسها و ... را که مروج فرهنگ اسلامیست رو تو وبلاگ بذارم.
سامي يوسف جوانی است مبتکر و مبدع و خوش ذوق، با سیمایی دلنشین و صدایی میانه که نه بم است و نه زیر
در جولای 1980 (۶سال قبل از من!) در یک خانواده ی آذری الاصل به دنیا آمد و در لندن رشد کرد.
پدرش موسیقیدان و شاعر بود و سامی از همان کودکی علاقه خاصی به آهنگسازی و خوانندگی نشان داد و نواختن سازهای مختلفی را فرا گرفت تا اینکه در 18 سالگی وارد مدرسه موسیقی لندن (Royal Academi of Music) شد و زیر نظر اساتید برجسته تحصیلات آکادمیک خود را ادامه داد
اصلیت و آشنایی اش با قالب های شرقی و موسیقی مقامی و همینطور موسیقی کلاسیک غرب و همچنین مضمون شعرهایش که بیشتر در مورد پیامبر اسلام و معرفی اسلام است، باعث شد که خیلی سریع پیشرفت کند
اولین کنسرتش را در مصر گذاشت و استقبال به حدی بود که جمعیت بسیاری پشت دربهای سالن ماندند
اولین آلبومش جزو پرفروشترینهای خاورمیانه و اروپا شد و دومین آلبومش را در سال 2005 به بازار داد که با استقبال وحشتناکی روبرو شد!

|
|
| |
رودربايستي را كنار گذاشته ام؛ زدن اين حرف ها شجاعتي مي خواهد كه با عقل و عقل انديشي و حتي ژورناليسم جور در نمي آيد، چرا كه حزب الله حتي در ميان دوستان خويش غريبند، چه برسد به دشمنان! اگرچه در عين گمنامي و مظلوميت، باز هم من به يقين رسيده ام كه خداوند لوح و قلم تاريخ را بدينان سپرده است